X
تبلیغات
کوه ها و آدم ها - کوه ها و آدم ها

کوه ها و آدم ها

کوه ها و آدم ها

قوانین نا نوشته اخلاقیات در کوهنوردی

در کتاب کوهنوردی نوشته تونی لارنس جمله جالبی وجود دارد:

"رفتار و عملکرد ما در کوهنوردی بر مبنای مجموعه قوانین نانوشته است. "

قوانینی که جایی بصورت نوشته شده وجود ندارد, الزامی بر انجام و رعایت آن ها وجود ندارد و گاه می توانند تفسیر به رای شوند و گاه بسیار نسبی هستند , اما بصورت یک میراث در فرهنگ کوهنوردی پا گرفته و منتقل شده است.

بحث هایی نظیر اخلاقی بودن یک صعود از نظر تکنیک به کار گرفته شده در آن - درست یا غلط بودن رول کوبی - اینکه چه کسی اولین بار یک مسیر را صعود کرده و روش های  صعود در مناطق مختلف.

به عنوان مثال کوهنوردان انگلیسی به هیچ عنوان میانه ای با رول کوبی ندارند و رول کوبی را تنها در محل های تمرینی خاصی مجاز می دانند ( معادن متروکه سنگ یا Quarry) , و سبک اخلاقی در صعود مسیر های طبیعی در انگلستان ابزار گذاری است و حتی میخ کوبی را جز در موارد صعود های زمستانی و آن هم در اسکاتلند مجاز نمی دانند.

در مقابل فرانسویها پایه گذار رول کوبی مسیر ها هستند و بنا به روایتی بیشترین مسیر های رول کوبی شده دنیا در آن قرار دارند. بعنوان مثال در محدوده 150 کیلومتری اطراف شامونی که به پایتخت کوهنوردی دنیا شهرت دارد 462 منطقه (Crag) سنگنوردی Sport  است که در بعضی از آنها بیشتر از 250 مسیر وجود دارد.

از سوی دیگر در منطقه ای در مرز آلمان و بلژیک جایی وجود دارد که در آن نه تنها استفاده از پودر در صعود مسیر های طبیعی مجاز نیست بلکه استفاده از هر گونه ابزار فلزی به هر نحوی ممنوع است و تنها وسیله حمایت قرار دادن طناب هایی با یک سر گره خورد و لاخ کردن آن ها در شکاف بعنوان حمایت میانی است. درجه سختی بعضی از این مسیر ها به 7 تا 8 ( فرانسوی) می رسد!!

مسایلی همچون  درست بودن هر یک از این روش ها - چگونگی احترام گذاشتن به قوانین محلی - نحوه رفتار کوهنوردان در برخورد با افرادمحلی نحوه دست یابی به مسیرها در طی سال ها کوهنوردی به حیطه آزمون گذاشته شده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

هر چند هیچکدام از این بحث ها هیچگاه به صورت قانون مدون درنیامده که نمی تواند در آید, اما جزئیات و روند تکامل آن  آن ثبت شده و برای استناد و بررسی در دست رس همه می باشد.

در کوهنوردی اروپا به دلیل  وجود سابقه مستند - مکتوب و دنباله دار  و انتقال درست تجربیات, این قوانین نانوشته به گونه ای شفاف در جامعه کوهنوردی مورد اجماع است . ( هر چند همواره استثناهایی وجود دارند و به یاد داشته باشیم که همیشه تضاد عاملی برای پیشرفت است)

فرهنگ کوهنوردی اروپا این امکان را به علاقه مندان می دهد که با بررسی و موشکافی در سیر  کوهنوردی با روند تکامل آن آشنا شوند و به طبع آن به مدد همین سابقه جواب بسیاری از باید و ها و نباید را بگیرند.

در پی هر حادثه در کوهنوردی از اولین صعود موفق ماتر هورن گرفته که در آن ادوارد وایمپر از فراز قله سنگ به سمت جبهه ایتالیایی که کوهنوردان ایتالیایی مشغول صعود بودند ریخت و  حادثه مرگ همراهانش بر اثر سقوط گرفته تا هر حادثه ای دیگر اتفاقات رخ داده ثبت , بررسی و منتشر می شد. 

 انجمن های کوهنوردی در میان نقش بزرگی در گرد آوری این مجموعه بی نظیر دارند. آرشیو انجمن کوهنوردی بریتانیا دارای 30 هزار جلد کتاب و گزارش و دست نوشته است و کتاب سال آن از سال 1863 هر ساله منتشر می شود.

این امر کم و بیش در بین تمامی کشورهای صاحب سبک در کوهنوردی دیده می شود - آرشیو سالنامه انجمن کوهنوردان لهستان - فرانسه و .....

این میراث غنی بعنوان پشتوانه راهنمای بسیاری از بحث ها و نتیجه گیری ها در کوهنوردی است. هر چند همانگونه که ما در کوهنوردی آزاد به انتخاب راه و انتخاب همطناب و انتخاب شیوه صعود هستیم و این انتخاب به آشنایی و قضات و  دانش ما بر می گردد, نانوشته بودن بسیاری از بایدها و نباید ها در کوهنوردی هم این حسن را دارد که افراد آزاد به انتخاب باشند اما نه در تاریکی.

در اواخر سال 2011 (پاییز 1390) کتاب بسیار جالبی در باره کوهنوردی و فلسفه در امریکا به چاپ رسیده که شهرت آن به اروپا نیز کشیده شود. این کتاب در حقیقت گرد آوری چندین مقاله در باره موضوعات کوهنوردی و فلسفه و اخلاقیات آن است.

نویسندگان هر مقاله هر یک جنبه هایی از موارد چالش بر انگیر حیطه اخلاقیات در کوهنوردی را مورد بحث قرار داده اند و به بسط آن پرداخته اند. به شخصه بر این باورم که ترجمه و انتشار چنین کتاب هایی در شرایط فعلی کوهنوردی ما از هر کتاب فنی و تخصصی می تواند مفید تر باشد.

< برای دانلود کتاب به صورت فایل فشرده بر روی همین نوشته کلیک کنید >

http://climbingandphilosophy.com 

ترجمه فارسی این کتاب توسط خانم پریسا حسین زاده انجام شده و از شماره بهار 93 در فصلنامه کوه بصورت پاورقی منتشر می شود.

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم دی 1391ساعت   توسط علی پارسایی  | 

عنکبوت سفید

کتاب های بسیار زیادی در حیطه کوهنوردی نوشته شده اند و شاید بتوان کوهنوردی را از لحاظ فرهنگ نوشتاری دارای یکی از غنی ترین میراث های مکتوب بشمار آورد و در بین تمامی کتاب کوهنوردی شاید بتوان  عنکبوت سفید را یکی از تاثیر گذار ترین کتاب ها نامید.

بسیاری کوهنوردان نام آشنا و معروف دیروز و امروز در کوهنوردی اروپا این کتاب را الگو بخش خود در پای نهادن به دنیای کوهنوردی فنی و یا انگیزه ای برای وسعت دادن به حد تلاش خود نامیده اند.

در دنیای غیر کوهنوردی نویسنده کتاب "هنریخ هارر" را به واسطه کتاب معروف دیگرش "هفت سال در تبت" می شناسند

کتابی که فیلم پرفروشی با همین عنوان نام از آن ساخته شد و به شرح ماجرای اسارت او در سال 1339 و در بازگشت از صعود اکتشافی نانگاپاربات در پاکستان بدست نیروهای متفقین در ابتدای جنگ جهانی دوم و سپس فرار او و اقامت گزیدنش در تبت و آشنایی با دالایی لاما و هجوم چین و اشغال تبت می پردازد.

اما شهرت  "عنکبوت سفید " نیز در دنیای کوهنوردی نه تنها دست کم از هفت سال در تبت ندارد بلکه شاید در قیاس از آن بسیار معروف تر باشد.

 صدها کوهنورد نام آشنا و گمنام بعد از مطالعه این کتاب به افسون و آرزوی صعود دیواره شمالی آیگر گرفتار شدند. صعودی "هارر" با چیره دستی تاریخچه آن را از  تلاش های اولیه تا اولین صعود موفق و بعد از آن را  بازگو می کند.

او با قلمی شیوا و سحار چنان لحظات نفس گیر صعود و تلاش های تلاش کنندگان راه صعود دیواره شمالی چه نافرجام و چه خوش پایان  را به تصویر می کشد که خواننده خود را همگام و صعود کنندگان حس می کند.

او که خود جزو  تیمی چهار نفره بود که بالاخره در سال 1938 (1316 شمسی)  موفق به صعود این غول یخزده که بزرگترین معمای کوهنوردی آلپ لقب گرفته بود شدند توانسته بهتر از هر کسی نه تنها جزییات فنی و تکنیکی صعود ها را ترسیم کند بلکه با چیره دستی با زدن نقبی به حیطه اخلاقیات کوهنوردی و باید ها و نباید های آن دیدگاهی جالب در باره جنبه های روحی و ذهنی کوهنوردان را ارائه دهد و همچنین با نگاهی دقیق به نقش رسانه های و جنجال سازی خبرنگاران و قلم بدستانی پرداخته که با کمترین اطلاعات از کوهنوردی واقعی تنها به فکر اخبار داغی هستند که تیتر روزنامه هایشان شود آنانی که صعود برایشان مفهومی جز سوژه ای برای ایجاد جنجال ندارد و چه بهتر که صعودی با مرگ و سختی توام شود تا خوراک خبری آنها نیز کامل تر گردد.

همان گونه که دیواره شمالی آیگر یک دیواره معمولی نیست کتاب "هارر" نیز یک کتاب معمولی در کوهنودری بشمار نمی آید شور و احساس در صفحات آن موج می زند. نویسنده همواره تلاش کرده این شور و احساس را با سنجش و درک درست از واقعیت ها مهار کند.

نام آیگر با تاریخ کوهنوردی جهان گره خورده است. در کتاب تمامی نام هایی که هر یک پایه گذار مکتب و سبکی در کوهنوردی بوده اند را می بینید. از" هرمان بوهل" تا" لیونل تری" از" گاستون ربوفا" تا" ریکاردو کاسین" از "داگ اسکات" تا "جان هارلین" و "بانیگتون " و .......

تلاش بزرگ قامتان کوهنوردی با قلم سحار "هارر" با چیره دستی در کتاب به زیبایی به تصویر کشیده شده واشتباهات آن ها نقد شده و نویسنده تلاش کرده از موضع یک منتقد منصف به نقد تلاش ها و واکاوی شکست ها بپردازد.

اما ......

با وجود تمامی این ارزش ها و جایگاه رفیع ,این کتاب خالی از نقص نیست هر چند باورش دشوار است.

...

شاید این هم از دیگر وِیژه گی های آیگر است که براستی تمامی اضداد را در خود جا داده است.

"هارر" این منتقد بیطرف و این کوهنورد صادق در بخشی از این کتاب چنان چشم بر واقعیت بسته که شاید سخت به باور بیاید. شاید برای بیش از صد ها هزار  خواننده کتاب او دشوار باشد که باور کنند حتی منتقد و نویسنده ای مانند او می تواند به ورطه بغض فرو بغلطد و چشم بر واقعیت ببندد.

قبل از واکاوی این مورد بهتر است کمی بیشتر با دیواره شمالی آیگر ـ اهمیت اولین صعود آن در تاریخ کوهنوردی آلپ و جایگاه "هارر" آشنا شویم.

دیواره 1800 متری شمالی آیگر یکی از  شش دیواره بزرگ آلپ و شاید معروفترین آنها است. چشم انداز عظیم این دیواره که بر خلاف تمامی دیواره های معروف آلپ آیگر در محلی مشرف به شهر و زندگش اشرافی شهری, در بالای پیست اسکی معروف “شایدک"و شهرک  گریندل ولد سویس قرار گرفته همواره نگاه بسیاری از کوهنوردان و غیر کوهنوردان را به سوی خود کشیده و می کشد.

دیواره شمالی آیگر بعداز دوران طلایی کوهنوردی آلپ و صعود تمامی قله ها و مسیرهای سنگی معروف آن تنها دیواره ای بود که در برابر کوهنوردان تسلیم نشده بود. حاصل  تلاش های تا قبل از سال 1938 بر روی این دیواره هشت کشته بود. چهار تن از این افراد اعضای گروهی بودند که در سال  1936 سعی صعود دیواره را داشتند. صعودی که پایان آن چیزی ورای تراژدی بود.

سالهای انتهایی دهه 30 در اروپای زخم خورده از جنگ جهانی اول سال های به گوش رسیدن پا های رایش سوم و اوج احساسات ناسیونالیستی برای ملیت های مختلف این قاره بود. آلمان نازی در سر حال سر بلند کردن از خاکستر بود و ورزش گاه دست مایه ای می شد برای ابزار وجود و اثبات برتری. صعود آیگر چنان اهمینی یافته بود که سران آلمان نازی جایزه مدال طلای المپیک را برای اولین صعود کنندگان وعده داده بودند.

 کوهنوردی ورزشی است فاقد تماشگر و اوج فعالیت های آن در محیط های دور افتاده و عاری از چشم هر بیننده ای انجام می شود اما آیگر باید تمایز خودش را با هر کوه دیگری ثابت کند . حتی از این نظر. مردم عادی و توریست ها می توانند با دوربین های نصب شده بر روی تراس هتل ها ( در صورت مساعد بودن هوا)  از لحظه لحظه حرکت و تلاش کوهنوردان با خبر شوند و آن را به نظاره بنشینند. درست همانند هر رقابت ورزشی دیگری !

این ویژگی خاص برای خبرنگاران ورزشی و اربابان جراید فرصتی استثنایی برای خبر پراکنی و جنگ رسانه ای از آخرین خبر ها در مورد فتح آخرین دژ فتح نشده آلپ بشمار می آمد که با درج اخبار و تیترهایی جنجالی نظیر  به افزایش تیراژ روزنامه های خود بپردازند.

 این توجه رسانه ای صعود آیگر در دنیای کوهنوردی خواه نا خواه باعث ایجاد رقابتی پنهان بین سنگنوردان برتر آن زمان شده بود. کوهنوردان بخش های  شرقی و غربی آلپ که هر کدام نماینده سبک خاصی در کوهنوردی بودند می خواستند این افتخار را به نام خود ثبت کنند.

اما هیبت سنگین این دیواره آن چنان بود که تا سال 1934 هیچک جرات تلاش واقعی را بر روی آن به خود نداد.

در سال 1934 دو کوهنورد تا ارتفاع 2900 آن صعود کردند.

درسال 1935 دو کوهنورد آلمانی بعد از سه روز تلاش و رسیدن به ارتفاع 3300 متر  در میان توفان ناپدید شدند و جان باختند.

در سال 1936 صعود چهار کوهنورد آلمانی و اطریش یکی از دردناک ترین حوادث کوهنوردی را رقم زد و منجر به مرگ تمامی آن ها شد. مرگ آخرین نفر که در در برابر چشمان مستاصل تیم امداد و تماشگران مضطرب از پایین دیواره که با تلسکوپ آن را به نظاره نشسته بودند بحث های زیادی را در جامعه برانگیخت تا جایی که بسیاری سخن از غیر قانونی کردن کوهنوردی و ممنوعیت آن نمودند.

در سال 1937 دولت سویس اعلام کرد صعود دیواره ممنوع است و در صورت تلاش و بروز حادثه بر روی آن هیچ تیم امدادی برای کمک حرکت نخواهد کرد. این سال دیواره نیز دو کشته طلب کرد.

 صعود سال 1938 که "هارر" جزو آن بود می توانست با تراژدی و مرگ همگام شود. او در آن زمان دانشجو بود با دوستش "فریتز کاسپارک "قرار صعود دیواره را می گذارند و با دو چرخه و موتور سیلکتی قراضه خود را از اطریش به سویس می رسانند. و چادر خود را در پای دیواره بر پا می کنند.

در محل چادرگاه آن ها چندین چادر دیگر هم متعلق به کوهنوردانی از آلمان و ایتالیا و اطریش بود. "هارر" و همطنابش بعد از چند روز بررسی آماده صعود می شوند. حرکت خود را در نیمه های شب آغاز می کنند. در ساعات آغازین روز متوجه صعود دو کرده دیگر در پشت سر خود می شوند. در یکی از دو کرده دو اعجوبه کوهنوردی آن زمان "آندره هکمایر" و "لوودیک ورگ" در حال صعود بودند.

"ورگ " در سال1937  و بعد تلاشی در خود تحسین بر روی دیواره داشت و از دو شب بیواک در طوفان دیواره جان سالم بدر برده بود. و "هکمایر" فنی ترین کوهنورد آن روزگار آلپ غربی لقب گرفته بود.

کرده دیگر دو کوهنورد جوان بودند که با تجهیزاتی بسیار نامناسب قصد صعود داشتند. سه کرده بعد از رسیدن به همدیگر خود را در وضعیتی نا خواسته می بینند.

صعود از مسیری نا مشخص و در چنین حالتی آن هم با نفراتی که هیچ شناختی از یکدیگر نداشتند چندان عاقلانه به نظر نمی رسید.  "هکمایر " و "ورگ" با تصمیمی درست که ناشی از تجربه بالایشان بود اعلام می کنند که بهتر می بینند فرود بروند و خود را درگیر ریسک صعود و گیر کردن در ترافیک دو کرده دیگر نکنند!

تصمیمی این دو نفر به منزله چشم پوشی از کسب چنین افتخاری و خالی گذاشتن میدان برای نفراتی بود که از لحاظ نام و تجربه قابل به مقایسه با آنها نبودند بسیار قابل تحسین بود.

تصمیم که نشان از دید درست و حاکم بودن قدرت تصمیم گیری این دو اسطوره کوهنوردی داشت. کوهنورد عقلانی و نه احساسی . کاری که انجامش در توان هر کسی نیست.

یک آن خود را جای آنها بگذارید, دو کوهنورد با تجربه در هوایی مناسب با لوازمی که در زمان خود بی نظیر و انقلابی بود ( کرامپون اختصاصی 12 نیشه ) و تبر یخ کوتاه که بطور اختصاصی برای آن ها ساخته شده. برنامه ای که می توانست در تاریخ ثبت شود و اسپانسر ها و افکار عمومی که مشتاقانه منتظر صعود آنها بودند. 

هیچکدام این عوامل باعث تحت تاثیر قرار گرفتن این دو نشد. آن ها میدان را برای دو کرده دیگر که جلوتر از آنها صعود را آغاز کرده بودند خالی گذاشتند و فرود رفتند.

"هارر" به صراحت شگفتی خود را از این تصمیم بیان می کند. تصمیمی که برای آنها غیر قابل باور بود. در هر حال دو کرده با فاصله کم از یکدیگر و بصورت مجزا به صعود ادامه می دهند. در ساعات نیمروزی کرده پاینی که مسیر را فراتر از توان خود می بیند با فریاد به آنها اعلام می کنند که آنها نیز فرود می روند!

"هارر" و همطنابش بر روی دیواره تنها می مانند. آنها خود را به اولین محل بیواک معروف به لانه پرستو می رسانند. صعود تا این مرحله خوب پیش رفته بود.

آیگر در تابستان هم همواره پوشیده از برف و یخ است اما "هارر" که تخصص بیشتر در سنگنوردی داشت از آوردن کرامپون صرفنظر کرده بود به جای آن به زیره  کفشهای کوهنوردیش گلمیخ هایی برای صعود از بخش های یخی کوبیده بود. کاری که در اولین بیواک و با دیدن قسمت های یخ زده بالای سرش به اشتباه بودن آن پی برده بود.

در هر حال هوای خوب و این فرصت استثنایی برای صعود کامل جبهه شمالی باعث شد که آن دو این امر را نادیده بگیرند. قرار شد "هارر" قسمت های سنگی و "کاسپارک " بخش های یخی را صعود کنند.

صبح بعد با روش شدن هوا آن ها در بخش های پاینی دویاره دو کوهنورد بصورت دو نقطه کوچک را دیدند که مشغول صعود با سرعتی عجیب بودند. کمتر از دو ساعت بعد آن ها با دیدگانی حیرت زده متوجه شدند آن دو کسانی غیر از "هکمایر" و "ورگ " نیستند. که با آگاهی از فرود تیم قبلی از مسیر مجددا برامه خود را برای صعود عملی دیدند و با سرعتی عجیب مسیر صعودی را یک روز طول می کشید در چند ساعت صعود کردند و خود را به محل بیواک رساندند.

"هارر" شادی خود از دیدن آن را پنهان نمی کند. تجربه و توانایی آن دو نفر می توانست بدون تردید کمک برزگی برای صعود باشد. بدون هیچ صحبتی هر چهار نفر قبول کردند در قالب یک تیم و بصورت یک طناب صعود کنند. سر طنابی را " هکمایر "که شکی در توانایی های فنی او نبود بر عهده گرفت.

این کرده چهار نفره موفق شد دیواره را به دو شب مانی و در هوایی میان طوفانی بسیار وحشتناک صعود کند. سنگنوردی فنی در " رمپ "سرمای سوزان در شب بارش تگرگ و برف سنگین در "تراورس ایزدی" ریزش بهمن در بخش " عنکبوت  سفید "و یخزدگی " شکاف خروجی" هیچدام نتوانست خللی در اراده آن ها در اتمام مسیر بوجود آورد. هر چند بقول "هارر" این روح سرکش آنها بود که جسم بی توانشان را تا فراز قله و گام های انتهای بالا کشید. 

در بازگشت از آنها بسان قهرمانان افسانه ای تجلیل به عمل آمد. با ماشین تشریفات و در میان استقبال بی نظیر مردم به برلین رفتند و مدال شجاعت توسط دولتمردان آلمان و اطریش به آن ها اعطا شد.

آخرین دژ آلپ در برابر اراده کوهنوردان تاب تحمل نیاورد. هر چند "هارر" معتقد بود آیگر با ما مهربان بود و ما آن را فتح نکردیم چون هیچ کوهی فتح نمی شود آیگر تنها به ما اجازه عبور داد.

"هارر" سال بعد به تیم اکتشافی نانگا پاربات دعوت می شود و همانطور که گفته شده این برنامه برای او تبدیل به سفری طولانی و ده ساله می شود.

"عنکبوت سفید" نام یکی از گلو گاه های معروف صعود دویاره شمالی آیگر است. بخشی از دیواره که محل تجمع برف و یخ و بهمن های فرو ریخته از بالای کوه است. دست طبیعت به گونه دیدنی حالت برف ها و ستون های یخی این قسمت را شکل داده که از دور همانند عنکبوتی با بازو های آویخته بر سینه دیواره بنظر می رسد.

عنکبوت سفید یکی از خطر ناک ترین بخش های دیواره است. زیرا بهمن های "شکاف خروجی " و سایر بهمن های خط الرس دقیقا بر روی آن می ریزند. و اگر کوهنوردی در داخل آن دچار بهمن شود هیچ راه گریزی برای او باقی نمی ماند. حتی در بهترین شرایط هوایی در امکان ریزش بهمن بر روی آن وجود دارد عنکبوت سفید مهلکه ای است که فرار از آن به تجربه و زمان شناسی فراوان نیاز دارد و بدون تعمق پا گذاشتن به دام آن  فرار از آن امکان پذیر نیست.

توجه کوهنوردان بعد از پایان شعله های خانمان سوز جنگ جهانی دوم مجددا به سوی این آیگر جلب شد و اینبار هدف انجام صعود موفق دوم بود. کوهنوردان هر کشور می خواستند اولین گروه از سرزمین خود باشند که به آیگر صعود می کنند.

و طی سال های 1950 به بعد آیگر  شاهد انجام صعود های حماسی بزرگی  شد. صعود هایی که در بعضی از آنها کوهنوردانی نظیر هرمان بوهل و گاستون ربوفا بر روی سنگ های یخ آجین آیگر حماسی ترین صعود های تاریخ کوهنوردی را در سخت ترین شرایط رقم زدند.

اما در سال 1957 آیگر شاهد یکی از بزرگترین تراژدی ای تاریخ صعود خود بود. صعود نا فرجام که ماحصل آن هشت شب بیواک جهنمی بر روی دیواره و سه کشته و یک نجات یافته بود. و در پایان "کلودیو کورتی" در عملیاتی بینظیر و بر دوش امداد گران به سرپرستی "لیونل تری" توسط یک سیم بکسل 300 متری به بالای دیواره حمل شد.

"کلودیو کورتی" هر چند از آن صعود جهنمی گریخت اما آخر عمر بسان زندانی آیگر و در سایه تبعات آن صعود قرار داشت.

کورتی و همطناب او به قصد صعود مسیر 1938 و کسب عنوان اولین کوهنوردان ایتالیایی صعود کننده دیواره شمالی تلاش خود را آغاز کردند. هر جند آنها کوهنوردان ورزیده ای بودند اما بنا به هر علتی صعودشان سرعت مناسبی نداشت و حتی در روز اول بخاطر صعود از بخشی اشتباده مجبور به بیواک در محلی غیر از "آشیانه پرستو " شدند. در دومین روز صعود شان دو سنگورد جوان و بسیار پر فروغ آلمانی به آنها رسیدند. 

دو کرده مسیر را با هم ادامه دادند. هوای نامناسب روز دوم هم نانع ادامه مسیر توسط آنها نشد. اما سرعت آنها همچنان کم بود. با خراب شدن هوا در روز سوم آنا سر سختانه به صعود ادامه دادند و با عبور از "رمپ" خود را به "تراورس خدا" رساندند. و با خوش شانسی از  عنکبوت سفید عبور کرده و در ابتدای دهلیز انتهایی قرار گرفتند.

همطناب کورتی در مسیر سقوط می کند و در زیر یک کلاهک با پایی شکسته آویزان می ماند. تلاش سه کوهنورد دیگر برای بالا کشیدن او به جایی نمی رسد و آنها به نا چار او را با طناب چند متری پایین می دهند تا به یک طاقچه برسد و به او می گویند که آنها برای درخواست کمک می روند.

چند طول بالاتر و در شرایط طوفانی ریزش سنگ و زخمی شدن صورت امکان صعود را از " کورتی " می گیرد. دو آلمانی مجبور می شود او را در قسمتی مطمئن رها کنند و خود برای درخواست کمک به سمت دهلیز انتهایی صعود را ادامه دهند.

هوای طوفانی و ریزش شدید برف هم برای کامل شدن این تراژدی دست به دست هم داده بودند. "کورتی" چهار شب وحشتناک را در یک کیسه بیواک کوچک در حالت نیمه معلق و یخزده سر می کند.

کوهنوردان آلمانی هرگز بعد از آن دیده نشدند. و اخبار این صعود بسرعت سر تیتر روزنامه های آن روز شدو سیل توریست ها - خبرنگاران و کوهنوردان به سمت گریندل ولد  هجوم آورد بطوری که تمامی هتل های " گریندل ولد" پر شده بود و جمعیت در پشت تلسکوپ های بالکن هتل ها برای دیدن کوهنوردان در دام افتاده صف کشیده بودند تا شاید با کنار رفتن ابرها با چشمان خود شاهد این نمایش دردناک باشند.

نیروی هوایی سویس به درخواست آلپاین کلاپ برای انجام عملیات گشت زنی یک هواپیما را اعزم کرد و هواپیما موفق شد در میان ابر و مه محل سانحه را بهتر مشخص کند و از آن عکس برداری نماید.

کوهنوردان ایتالیایی و فرانسوی هم خود را به آیگر رسانده بودند. افرادی نظیر " ریکاردو کاسین" و " لیونل تری" با هماهنگی گاید ها سویسی آماده انجام عملیات نجات شدند. تیم نجات با صعود از مسیر جنوبی خود را به قله رساند و با نصب وینچ و استفاده از حدود 300 متر سیم بکسل توانستند خود را به " کورتی " نیمه جان برسانند. و او را بر دوش گرفته و از دیواره خارج کنند.

"کورتی" در حالتی که رمقی در جان نداشت توسط آنها به پایین و بیمارستان برده شد. هر چند دیگر شرایط بد امکان هیچ گونه کمک به همطناب او را در 200 متر پایین تر نمی داد.

زندگی "کورتی" برای همیشه در عصر روزی که به بیمارستان رسید و در اولین مصاحبه ای که توسط یک خبرنگار سویسی با او شد تغییر کرد. این خبرنگار, ایتالیایی نمی دانست و مترجم محلی در بیان سخنان "کورتی" که هنوز تمرکز کافی نداشت دقت کافی نداشت و هر چه خود می خواست به آن اضافه کرد.

حاصل انتشار این مصاحبه که بعد همواره مورد استناد همگان و منجمله "هارر" در کتاب عنکبوت سفید شد بلند شدن انگشت اتهام به سوی "کورتی " بود که با استناد به تناقض هایی گفتار اولیه او او را متهم به دروغ گویی ضعف تکنیکی و از هم بدتر قتل دو کوهنورد آلمانی کردند!

مطبوعات اطریش و آلمان روایت او را نادیده گرفتند و او را متهم کردند با حمله به کوهنوردان آلمانی در بالای مسیر آنها را به پایین پرت کرده تا از ابزار و مواد غذایی آنها استفاده کند.

و زخم صورت او را نه بر اثر اصابت سنگ بلکه بر اثر ضربه در هنگام درگیری و بریدن طناب آن دو می دانستند!!

 زمان های اعلام شده توسط "کورتی" در بخش های مختلف مسیر و روزهای مسیر را متناقض اعلام کردند و او را مسئول مستقیم مرگ  همطنابش دانستند.

غوغای رسانه ای آن چنان بالا گرفت که حتی پای پلیس نیز به این جریان کشیده شد. دیگر هیچکس توضیحات " کورتی" را قبول نمی کرد و هر شخصی تئوری خود را از این اتفاق بیان می کرد. پیدا نبودن هیچ ردی  از دو کوهنوردی آلمانی نیز به این شکیات دامن زده بود.

"هارر" نیز در این میان در صف مخالفان "کورتی" قرار گرفته بود. 

نگاه سال های بعد از جنگ آلمان ها به ایتالیایی ها بسیار شکاک بود. در نظر آن ها این ایتالیا بود که باعث شکست در جنگ شده بوده بود. رقابت دیرینه کوهنوردان این دو کشور نیز به زمانی قبل از جنگ بر می گشت. برای "هارر"  قابل قبول نیود که چگونه دو کوهنورد جوان و با استعداد آلمانی در انتهای دیواره ناپدید شده بودند!

و تیم امداد با سرپرستی فرانسوی ها هم تنها به ایتالیایی کمک کرده بود!

او حتی به هزینه شخصی خود تیم هایی را آیگر اعزام کرد تا با جستجو در پای مسیر به دنبال جنازه های آن دو بگردد. " هارر" تمامی عملیات نجات را به زیر سئوال برد و با استناد به مصاحبه اولیه "کورتی" و تصاویر نا واضح گرفته شده از هواپیما او را متهم به مرگ بقیه کرد.

"هارر" در عنکبوت سفید هم تمامی این اتهامات را تکرار کرده با بیان روایت خودش ذهن خواننده را تنها به یک نقطه می کشاند محکومیت و بی کفایتی "کورتی".

موفقیت بی سابقه این کتاب و کتاب هفت سال در تبت , جایگاه هارر و دوستی او با دالایی لاما و وزنه اچتماعی او چنان شخصیتی برای وی ساخته بود که براستی مخالفت با نظرات او در توان کسی نبود.

عنکبوت سفید به زبان های مختلف ترجمه شد و خوانندگان آن همگام قلم سحار "هارر" بر عدم صلاحیت "کورتی" صحه گذاشتند. 

در این میان صدای "کورتی" چندان به جایی نمی رسید و اگر نبود پشتبانی " بوناتی" از او در آلپین کلاب ایتالیا حتی دوستان او نیز حاضر به پذیرش دو باره او نمی شدند.

چندین سال با پیدا شدن جسد دو کوهنورد آلمانی که در زیر بهمن و در مسیر بازگشت و در پشت دیواره مدفون شده بودند بالاخره گواه بی گناهی "کورتی" آشکار شد. آلپاین کلاب ایتالیا روایت او را از صعود قبول کرد و از او اعاده حیثیت شد.

دبیر خانه آلپاین کلاب از "هارر" خواست تا با تصحیح عنکبوت سفید این موضوع را تصحیح کند اما "هارر" زیر بار این مورد نرفت و این بار بی کفایتی و عدم صلاحیت انگشت گذاشت. "هارر" تا زمان مرگ حاضر به تغییر عقیده خود نشد.

دیدگاه جزم اندیش و متصعب او در باره کوهنوردی سنتی و مذموم شمردن او درخواست کمک و مطلق شمردن این انگار ها باعث شد که او این چنین بیرحمانه "کورتی" را محکوم کند. توانایی شگرف  او در نگارش چنان دلایلش را قابل قبول جلوه می دهد که راهی جز پذیرش برای خواننده ای که تنها آگاهی او از این اتفاق کتاب عنکبوت سفید است نمی گذارد.

چاپ های مجدد عنکوب سفید بدون هیچ تغییر توسط "هارر" بارها وارد بازار شد و همواره در ردیف پرفروش ترین کتابهای کوهنوردی قرار گرفت. و همواره این " کورتی" بود که در ذهن خوانندگان مقصر شمرده می شد.

کورتی برای سال ها زندانی آیگر و افکار عمومی باقی ماند.

در سال 2004 بعد از جلسه ای که در آن بالاخره آلپاین کلاب ایتالیا از "والتر بوناتی" به خاطر اتفاقات صعود قله k2 عذر خواهی کرد. بوناتی در میان جمعیت دوست قدیمی خود " کلودیو کورتی " را دید. به نزد او رفت و گفت: کلودیو وقت آن است که برای تو کاری بکنیم.

پاسخ "کورتی" این بود: نه دیگه برام مهم نیست . هر چی بود گذشت و تموم شد.

"کورتی" در سال 2010 در ایتالیا چشم از جهان رو بست.

............

..................

عنکبوت سفید هر چند امروزه به عنوان یک اثر تاثیر گذار در ادبیات کلاسیک کوهنوردی جایگاه خود را حفظ کرده اما از نظر مورخان کوهنوردی به خاطر عدم رعایت بیطرفی در مورد صعود "کورتی" نمی تواند بصورت یک مرجع بیطرف مورد استناد بگیرد.

گویا در وجود هر کس یک عنکبوت سفید وجود دارد که می تواند باعث فرو افتادن او به ورطه خود خواهی و تنگ نظری شود "هارر" هر چند از عنکوب سفید آیگر جان سالم بدر برد اما در جدال با عنکبوت سفید درون خود  نتوانست پیروز شود!

عنکبوت سفید آیگر تله گاه بهمن و نقطه بی برگشت مسیر است و عنکبوت سفید درون ما ؟

پاسخ با خود ما است که تا چه می توانیم از دام آن دوری کنیم و اگر درگیر آن می شویم تا چه بتوانیم از آن با منطق و درایت و شناخت عبور کنیم.


همین!

----------------------------------------------------------

در باره تراژدی سال 1936 مراجعه کنید به اینجا

 

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1390ساعت   توسط علی پارسایی  | 

پاتاگونیا سرزمین طوفان

همیشه این کوه های بلند نیستند که چالش بر انگیزند. بعضی از کوه ها با وجود آنکه در برابر کوه های عظیم هیمالایا حتی به قیاس نمی آینداما شرایط محیطی آن ها به گونه ای است که سخت ترین شرایط را در برابر کوهنوردان قرار می دهد.

در انتهایی ترین نقطه قاره آمریکای جنوبی در مرز شیلی و آرژانتین  منطقه پهناور پاتاگونیا قرار گرفته است . بیشتر بخش های این سرزمین را صحراهای بزرگ فراگرفته اما در بخش از آن کوه هایی قرار داردکه با وجود ارتفاع کمشان نسبت به کوه های دیگر جهان جزو سرسخت ترین و چالش انگیز ترین کوه های دنیا بشمار می آیند.

این کوه های علاوه بر سرسختی از دیدگاه علاقه مندان به طبیعت نیز جزو زیباترین و بی بدیل ترین کوه های جهان محسوب می شوند.

دست مادر طبیعت گویی با استفاده از شرایط خاص این منطقه این کوه ها را الماس وار تراشیده است . برای مجسم کردن کوه های پاتاگونیا کافی است یک قلعه باستانی را در نظر بگیرید آن را صدها برابر بزرگ کنید و دیوار ها و باروهایش را یخ آجین مجسم کنید . آنگاه در برابر جلوه ای  از این کوه ها قرار گرفته اید.


بلندترین قله این منطقه "فیتزروی"  نام دارد و اولین بار توسط کاشف و سیاح معروف انگلیسی " اریک شیپتون " این منطقه مورد بررسی قرار گرفت . کوهنوردان فرانسوی در سال  1954 با صعود " فیتز روی " آن را شگفت انگیز ترین صعود عمر خود خواندند.


ستون های عظیم گرانیتی که گویا با الماس برش خورده اند. دهلیزهای عظیم یخی و طوفان هایی که هیچ نظیری در جای دیگری ندارند جزو خصوصیات بارز این منطقه هستند. بدلیل مجاورت این منطقه با اقیانوس های آرام و منجمدجنوبی بادهایی که از این اقیانوس ها برمی خیزد هوایی بسیار متغیررا در این کوه ها حاکم ساخته . هوای بد و طوفان در پاتاگونیا یک امر طبیعی است و هوای خوب اتفاقی نادر. یکی  از اعضای تیم آمریکایی فرود خود را از فیتز روی چنین شرح داده است : در 40 روز مدت برنامه فقط نصف روز هوای خوب داشتیم . وقتی طناب ها را به پایین می انداختیم باد طناب ها را بصورت عمودی بالای سر ما می برد! و طناب ها هوا را شلاق می زندند!! حاضر بودیم تمام زندگی خود را بدهیم فقط از این جهنم یخ زده خارج شویم .


پاتاگونیا امروزه بعنوان سرزمیی برای " سوپر آلپینیسم " در آمده . برترین های جهان آنچه سختی و دشواری در مسیرها را که در هیچ جای دنیا نمی یابند در این مکان جستجو می کنند. و در بین صدها برج بلند آن هر یک بدنبال صعود خود هستند.


شاید یتوان قله " سره توره " را معروف ترین قله این مجموعه دانست . کوهی سرسخت با ارتفاع 3100 متر با ظاهری بی نظیربا و  دیواره هایی به بلندای بیش از 1100 متر که از هر سو آن را فرا گرفته اند.

سره توره و دو برادر کوتاهترش "توره اگر " و "توره سن هارد" بیشک زییاترین و سرسخت ترین کوه های پاتاگونیا محسوب می شوند.اولین صعود این کوه داستان غریبی دارد....

.....

در سال یک تیم سه نفره از ایتالیا برای صعود این قله سرکش وارد منطقه می شوند.

سرپرستاین تیم سزار مائستری در وطن خود به " عنکبوت " معروف بود و صعودهای او در آلپ از وی چهره ای سرسخت و کوشا به نمایش گذاشته بود. تیم سه نفره با وجود هوای نه چندان مناسب خود را به پای مسیر می رسانند.

آنها مسیر خود را از پای کوه تا گردنه ای که بین " سره توره " و " توره اگر " است انتخاب می کنند و موفق می شوند خود را به تراورس ابتدای گردنه برساند .در پایان تراورس یکی از آنها از ادامه صعودمنصرف می شود و به تنهایی از مسیر به پایین باز می گردد.

مائستری و تونی اگر مسیر خود را با ادامه می دهند و بعد از دو  شب مانی موفق به صعود قله می گردند. هنگام بازگشت کمی پایین تر از گردنه ناگهان یک بهمن عظیم از یخ و سنگ " تونی اگر " را با خود به پایین می برد. مائستری در پی این اتفاق که فقط یک چشم بهم زدن طول کشید مجبور می شود  به تنهایی از مسیر فرود بیاید. در  هوای طوفانی و  زیر ریزش بهمن و سنگ  موفق می شود به پایین دیواره باز گردد. و بعد از دو روز  در حالیکه  دوستش از بازگشت او قطع امید کرده بود خود را در حالتی گیج و نیمه یخ زده  به پای کمپ اصلی برساند. مائستری در حالتی به کمپ اصلی رسید که دچار هذیان گویی بود و تنها می گفت : ما به قله رسیدم - بهمن " تونی "را باخود برد.

دوربینی که عکس های صعود در آن قرار داشت در کوله پشتی " تونی اگر " بود و مائستری برای اثبات صعود خود و همراه فقیدش هیچ سندی در دست نداشت . اما آلپین کلوپ ایتالیا صعود اورا قبول کرد. و از او به سان یک قهرمان تجلیل بعمل آوردند.

این صعود یک یاز نمونه های بارز صعود های آلپی بر روی دیواره های بلند بشمار می آمد و از لحاظ سختی هیچ صعود مشاه به ای در حد آن ارزیابی نمی شد. اما کم کم خرده گیران شروع به انتقاد و طرح سئوالات بدبینانه نمودند. این جو ابهام تا جایی پیش رفت که بسیاری ادعای مائستری را یک دروغ بزرگ خواندند. اما مائستری هموار بر سر حرف خود باقی ماند.

او در سال 1970  باز به پاتاگونیا و سره توره بازگشت اینبار با یک تیم بزرگ و یک ابزار غریب . یک کمپرسور گازوییلی چهل کیلویی.

او کمپرسور را تا گردنه " امید " بالا کشید و از آنجا دیوانه وار مسیر را تا به بالا رول کوبی کرد. حاصل این تلاش غریب بیش از 300 عدد رول است که امروزه مسیر معروف به " کمپرسور " را تشکیل می دهد.

قله اصلی سره توره بر اثر بادهای منجمد بصورت یک قارچ عظیم برفی یخی است . مائستری تا انتهای سنگ ها و ابتدای قارچ یخی صعود کردو از آنجا بازگشت و نخواست قدم بر فراز قله بگذارد!!!!!!!

هنوز با وجود گذشت بیش از سی سال از صعود مائستری و تونی اگر بحث و جدل در باره چرایی این صعود وجوددارد. هیچ کوهنوردی نتوانسته مسیر آنها را از گردنه تا به بالا صعودکند . بنظر "مارک سینوت" کوهنورد و نویسنده معروف آمریکایی این صعود اگر براستی در آن زمان انجام شده باشد ( که بعقیده او انجام شده ) برترین صعود تمام تاریخ خواهد بود .

مائستری در مصاحبه ای که در سال 1992 با مجله climbing انجام دادگفت : من هیچگاه به هیچ مسیری اجازه ندادم تا مرا ناکام باز گرداندهیچگاه و هیچ مسیری ....

 هر چند در ادامه اضافه می کند: همواره در خواب می بینم یک زلزله عظیم سره توره را به میلیونها قطعه ریز تقسیم می کند . امیدوارم روزی این اتفاق بیافتد!

مسیر کمپرسور با وجود تمامی انتقاداتی که به مائستری برای گشایش آن شد امروزه پر طرفداترین مسیر صعود بر روی سره توره محسوب می شود!!

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

برای غدیر یزدانی که این زمستان سه سال است که دیگر پیش ما نیست و به یاد آن آخرین توچال ...........

برای غدیر یزدانی که این زمستان   سه سال است که  دیگر پیش ما نیست و به یاد آن آخرین توچال ...........

صداي روي پيامگير خونه خيلي ناراحت بود:الو خونه نيستيد من يه کار واجب با شما دارم . 


با خودم گفتم چي شده؟ که دوباره زنگ زد : الو سلام غدير مرد!!! ديروز صبح ساعت چهار .آ درسو يادداشت کن . دولت آباد فلکه ....


و من نفهميدم بر من چه گذشت .
يعني باور کنم . عقاب مرد !
پس بالاخره يه چيز توي دنيا تونست خودشو به اراده اون تحميل کنه .
نه باور نمي کنم . باور نمي کنم .
تو قول داده بودي خوب بشي . تو قول داده بودي تو که بد قول نبودي

جاي جاي کوه هاي ايران و بيرون ايران اثري از تو دارند . نشاني از تو دارن.بيستون بدون تو چکار کنه . علم کوه جوپار همه رو تنها گذاشتي. يعني باور کنيم که رفتي دماوند چي ؟ يخار!
پس مرگ نيشش رو به تو زد . مرگي که هميشه در برابرت کم مي آورد . مرگي که برات بازيچه بود
چند بار چند صد بار از برابرت فرار کرده بود
يادته يه بار برام خوندي
مرگ اگر مرد است گو نزد من آيد
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

اون تکنوردي هات دست خالي رو بيستون اون صعود هاي جاودانيت روي تيغه هاي جوپار اون غار نورديهاي بي باکانه ات اون شاهکار ها يعني همه تموم شد.
تو توي کوه ماهيي نبودي که به آب برسي . ققنوسي بودي که در آتش قرار گرفته باشه . به جوهر خودت مي رسيدي.
يادمه چه جوري توي کوه عاشقانه نفس مي کشي و ميگفتي من اينجا زندگي مي کنم . زندگي من اينجاست نه اون پايين . توي اون غبار.
بيستون چه يادگارهاي از تو به سينه دارد لول سخت – منصور مسيرهايي که تو بازشون کردي و ده ها مسير ديگه . به کلاهک ابرو علم کوه چي بگيم . بگيم سردار رفت ....
بگيم که نيستي بگيم که رفتي. پل خواب چي؟ مسیر آگر مسير روجاقته چرمي دالاهو لجور کوه هاي ايران همه و همه يادي از تو دارند
عقاب سرسخت پس ديگه پر واز نمي کني . آروم شدي .
از ايران رفتي ولي ايراني موندي. رفتي کانادا اونجارفتي که بيشتر بري کوه بري افق هاي تازه را ببني
کوه لوگان اين قله يخ زده منجمد شمالي را تنهايي صعود کردي کاري که اون ور آبي ها هم با ديده تحسين بهش نگاه کردند و تو يکه و تنها با پرچم ايران اسم ايران را اون بالا فرياد زدي
يادته پارسال که يه سر اومده بودي خونه و اسلايد هاي صعودت را براي ما نشون مي دادي و با غروري پرچم سه رنگ ما را که بغل چادرت بود توي همه عکسها نشونمون مي دادي.
يادته مي گفتي من همه جا مي گفتم ايراني هستم و بهش افتخار مي کنم.
سفير سرافراز کوههاي ايران. چي شد پس چي شد . تو که به همه ما صبوري را ياد مي دادي و جنگيدن را چرا توي جنگ آخرت پيروز نشدي......
روژين اون دختر کوچولو ديگه تنها مي مونه . مادرش رو که سرطان اش گرفت . پدرش رو هم همينطور...
مرگ خيلي نامرده . وقتي نتونست به تو چيره بشه از راه ديگه اي وارد شد نه؟
از توي بدنت سرطان را جونت انداخت تا از درونت تو رو ذره ذره تحليل ببره و بتونه بهت پيروز بشه.فروردين امسال بود که محمد را ديدم و گفت که سرطان گرفتي و مي خواهي برگردي خونه .
باورم نمي شد تو فکر صعود مسير جادويي
K2 بودي . خودت به من گفته بودي . گفتي بودي سال ديگه نقشه ها دارم .
حالا محمد مي گفت که داري بر مي گردي و دکتر ها جوابت کردن . و برگشتي و ديدمت که چه جوري آب شدي.
ولي چشمهات اون غرور خودشون را داشت . چشم ها همون چشم ها بود . سرزنده و مغرور.مي گفتي من خوب مي شم . خودت به من گفتي زمستون مي ريم علم کوه وقت زيادهولي نه تو رفتي و نه من.
من موندم که امروز خبر نبودت رو بشنوم . بچه ها همه علم چال هستن غدير تو چرا نيستي
تو چرا رفتي ؟
چگونه فريادت نزنم
چگونه...........

پس ديروز رفتي
به سوي آسمون پرواز کردي و رفتي و بدنت برگشت به بطن مادر طبيعت . به خاک
به خاکي که عاشقش بودي
غدير آروم بخواب نمي دونم روح سرکش تو آلان در پاي کدوم قله است
ولي هر جا که هست دلم مي خواد شاد باشه شاد
عمري تاخت سردار و کاري چنان عظيم نهاد
گويي به سر شانه هاي عزم
البرز کوه را از ارس تا نهاوند جا به جا کرد
درشتناک ترين کلمات را ببايد به خدمت گرفت تا تو را بسرايد
اي شعر بزرگ اي صخره وار
تو را هيچ کلام موزوني در خور نيست

 نه نه آروم نمي شم نمي تونم آروم بشم . باز تلفن زنگ زد اينبار محمد بوداون که بايد علم چال باشه اون چه جوري فهميد
صداش گرفته بود گفت چه خبر
گفتم چي بگم
گفت پس تو هم مي دوني و بغض بود که بي صدا ترکيد.
گفت خواسته فقط يکبار امروز براش مراسمي بگيريم. مي دوني کجا...
گفتم آره مي دونم
------------------------------------------------
يادته توي پل خواب وقتي رسيدي به من گفتي چند وقته تمرين نکردم بدنم آماده نيست و من گفتم خوبه تو تمرين نکرده اينجوري صعود مي کني.يادته دفعه آخر که با هم همراه شديم داشتيم مي رفتيم توچال انداختيم روي سنگهاي سمت چپ آبشار که يخ زده بود و ليز.
يادته پام سر خورد و دستمو گرفتي و خنديدي.
يادته برام گفتي وقتي بعد از دوازده روز از غار پراو برگشتي بيرون و تو محمد کاري کرديد کارستان وقتي به نور رسيدي چه جوري آسمون را نگاه کردي فرياد زدي
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
او
يادته هر وقت داد مي زدي پــــــــــــــــــــــراو همه مي فهميديم که داري مي آيي

يادته توي مسير بغلي بودي و من داشتم از روجا صعود مي کردم . رسيده بودم به جايي که ميخ زدي بودي و غر مي زدم و مي گفتم
لامصب اينجا من دستامو نمي تونم از گيره بردارم تو چه جوري ميخ کوبيدي
و تو فقط مي خنديدي و مي گفتي بيا بالا جوون نترس

يادته وقتی می شنیدی در باره کارهات چی می گن  تو مي خنديدي و مي گفتي اشکال نداره آدم اول دعوا مي کنه بعد رفيق مي شه
يادته بيستون عيد سال 68 پاي فراتاش دور آتش شعر مي خونديم
و تو با اون صداي بمت چه مي کردي
يادته دف مي زدن و تار
يادته عقابها را صعود مي کردم دل گرميم تو بودي که اون پايني و اگه چيزي بشه مي ايي بالا. سه سوت خودتو مي رسوني به ما
يادته علم چال وقتي کامران مرد. يادته همه با هم آورديمش پايين . و بعد همه با هم گريه مي کرديم.و تو سعي مي کردي اشکت نريزه.
يادته تکيه داده بوديم به سنگها و داشتيم يخچال رو نگاه مي کرديم که با خون کامران سرخ شده بود

يادته وقتي محو نگاه يه گل مي شدي و مي خنديدي
پس اون خنده هات کجان چرا ديگه نمي خندي
چرا ديگه نيستي که هزار بار ازت بپرسم کجا ها رفتي و تو با فروتني از کنار اون همه شاهکار بگذري و بگي بيخيال بابا
ديگه نيستي که يه مسير هزار متري را با حوصله برام سانت به سانت توضيح بدي و بعد از صعود چک کني چه کردم
خط الرس هاي ايران تو زمستون ديگه تو رو ندارند که يکسره شرق تا غربشون را به هم بدوزي.
عکست بالاي ديواره سله سي کانادا الان پيش منه . اون عکس هات بالاي کوه لوگان هم همينطور که توشون داري مي خندي کنار پرچم ايران که با چه عشقي ازش حرف مي زدي

عقاب اين پرواز آخر خيلي بلند بود ديگه نمي تونيم ببينيمت .
هان عاشق اگه تو نباشي ديگه کدوم عاشقي وسط هفته يکه و تنها دست خالي به بيستون مي ره و براي دل خودش از اون مسيرها بالا مي ره و بعد هم مي گه کرمانشاه کار داشتم . بيستون که نرفتم .
مسير نيمه تمومت روي علم کوه هنوز داره صدات مي زنه . چرا نمي ري تکميلش کني عقاب چرا نمي ري
رفتي عقاب
آرام به آرامي رفتي
و حالا حالا ها مونده تا ما آروم بگيريم ولي مگه مي شه آروم گرفت مگه مي شه

يادته تو اخلمد اومده بودي توي کنگره سنگنوردي . پاي ديواره پيش هم بوديم و کار بقيه را نگاه مي کرديم .
و تو حالت خوب نبود و با همون حال بد و مريضي مسير تنوره را صعود کردي .
وقتي برگشتي پايين لرزت گرفته بود ولي مي گفتي فکرم آروم شد . يادته رفتيم تا ته دره اخلمد و مي گفتي چقدر مسير مي شه اين جا ها باز کرد .يادته توي جلسات کنگره با چه شور و شوقي حرف مي زدي . انگار نه انگار که اون سرطان لعنتي داره وجودت را مي خوره .

يادته مي خوندي
يادته
زپيشم مرگ نقابي سهمگين بر چهره مي آيد
مرا با ديده خونبار مي پايد
به بال کرکسان گرد سرم پرواز مي گيرد
به کوه و دره مي ريزد طنين زهر خندش و بازش باز مي گيرد

.................
.................
يادته مي خوندي

سري که به فخر مي سودم به گردون
به آستان که نهادم به آستان فراق

فکر کنم ديگه فقط قاصدک ها مي تونن پيش تو بيان يا خيال من را آرام کنند که تو آرامي
آرام به آرامي

مگه قول نداده بودي باز بريم بيستون . بريم لول سخت . ديگه کي مي خواد از لول سخت برام بگه

يادته برام مي گفتي توي روزهايي که مسير لول سخت را باز مي کرديد يه بار بارون گرفت و شما توي يک حفره زير ريزش بارون زنداني شده بوديد . مي گفتي که انگار پشت يک آبشار قرار گرفته بودين و يک پرنده کوچک هم اونجا پناه گرفته بود.
يادته مي گفتي پرنده تو اون چند ساعت با شما دوست شد . اهلي تو شد .

حالا اگه من برم بيستون و تو نباشي
به اون پرنده چي بگم خودت بگو که چي بگم

 

گفتم کجا گفتا به خون

گفتم چرا گفتا جنون

گفتم که کی گفتا کنون

گفتم مرو خندید و رفت

 

+ نوشته شده در  دوم بهمن 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

لمس خلا

لمس خلا

Touching The Void

صحنه کوهستان همواره برای فیلم سازان مملو از معیار های لازم برای ایجاد هیجان و قصه پردازی است . فیلم های سینمایی کوهنوردی که با دستمایه قرار دادن حوادث کوهنوردی ساخته شده اند . مملو از اتفاقاتی نظیر ریزش بهمن - سقوط - پاره شدن طناب - آسیب دیدگی و موارد مشابه هستند.

هر کدام از این موارد به تنهایی قادر به ایجاد حس هیجان و تعلیق در یک فیلم سینمایی هستند و به طبع مجموعه این عوامل در کوهستان برای فیلمسازان کشش خاصی دارد.

به غیر از فیلم K2 (کارگردان : فرانک رودام 1992) که با معیار های کوهنوردی تا حد قابل قبولی منطبق بودبقیه فیلم های دیگر سینمایی با مضمون کوهنوردی که در بیست سال اخیر ساخته شده اند. مانند  سنگنورد - حد عمود  قاتلی بر فراز ایگر در چشم کوهنوردان جنبه هایی از غلو دیده می شد. 
صحنه هایی مانند صعود آزاد از یک مسیر یخ زده توسط سنگنوردی که ماه ها است از تمرین بدور مانده و یا پرش از روی یک شکاف 40 متری و کوبیدن تبر یخ بر روی دیواره مقابل و بسیاری صحنه های دیگر این فیلم ها را دنیای حقیقی کوهنوردی بیگانه نموده است.
اما اینک با فیلم دیگری روبرو هستیم : Touching The Void لمس خلا ......

 
لمس خلا از جنس دیگری است . جنس واقعیت .  کوهنوردان این فیلم  واقعی هستند. چه راویان چه بازیگران.
 فیلم نیمه مستند بنظر می آید با تلفیقی از صحبت های جو و سایمون و بازسازی آنچه بر آنها گذشته است .
دو کوهنورد انگلیسی در سال 1985 برای صعود Siula Grande  واقع در پرو عازم می شوند.

 هدف آنها صعود دیواره ( جبهه غربی ) این کوه است . آنها به روش آلپی و ظرف سه روز دیواره را صعود می کنند.هنگم بازگشت پای جو بر اثر سانحه ای از زانو می شکند!!در یک تیم دونفره و در چنین ارتفاعی این اتفاق یعنی مرگ . اما سایمون با تلاش زیاد او را بوسیله طناب کارگاه به کارگاه پایین می آورد. در حقیقت کارگاهی وجود نداشت . برف پودر اجازه زدن کارگاه را او نمی داد.او با کندن یک سطل برفی و نشستن در آن دو حلقه طنابشان را به هم گره می زد. و جو را 80 متر پایین می فرستاد. سپس خودش به روش  DownClimb  ( صعود برعکس(  به پایین و پیش دوستش بازمی گشت .
در  حین این کار یک تله برفی زیر پای جو می شکند و او بر روی نقاب برفی بین زمین و فضا معلق می ماند. امکان بالا کشیدن  بعلت نداشتن کارگاه برای سایمون وجود ندارد.  سایمون ساعت ها او را در حالیکه تمام وزن بدنش را تحمل می کند نگاه می دارد.

دست های جو سرمازده شده و نمی تواند بر روی طناب گره پروسیک بزند. و طوفان مانع رسیدن صدای آنها به هم می شود. او با همان دستان موفق به زدن یک گره بر روی طناب می شود . اما دومین حلقه طنابچه از دستان او به پایین می افتد و او نا امید و تهی از هر توانی به انتهای طناب آویزان باقی می ماند. برای سایمون که کم دچار سرمازدگی و خواب مرگ می شد شرایط وحشتناکی بوجود آمده بود. هوا تاریک شده بود و طوفان همه جا را در بر گرفته بود.می دانست دوستش  آن پایین تر ساعت هاست  با شرایط وحشتناکی روبروست . آیا زنده است ؟

اگر هست چرا فعالیتی برای بالا آمدن نمی کند.
آیا مرده؟؟!!!
وضعیت سایمون در آن بالا لحظه به لحظه متزلزل تر می شد. و برفی که بر روی آن نشسته بود مدام سر می خورد.می دانست بیشتر از آن نمی تواند مقاومت کند. به هر حال چند ساعت دیگر مغلوب خواب می شد و لحظه ای خواب همان و پرت شدن هر دو همان.

و مجبور به انتخاب شد. انتخابی دشوار.
بریدن طناب حمایت .................

جو در آن پایین بناهگاه خود را در فضا معلق دید  بیش از 40 متر به پایین پرت شد. و بصورت معجزه آسایی بر روی یک پل برفی اصابت کرد که ضربه سقوط او را گرفت و او   15 متر پایین تر زنده  داخل یک شکاف یخی محبوس شد.

چه برای سایمون چه برای جو شرایط بسیار بحرانی بود. سایمون خسته و فرسوده با تلاشی سخت یک اتاق برفی درست می کند و شب را با روحی آشفته درآن بیتوته می کند. و جو محبوس در شکافی سرد و به ظاهر بی انتها. تنها تر از هر تنهایی در کوهستان.

فردا صبح سایمون به تنهایی به پایی باز می گردد. طوفان تمام آثار و شکاف ها را پر کرده بود و هیچ اثری از محل سقوط جو نبود. سایمون با بار سنگین احساس گناه بسان سیزیف از کوه پایین می آید. و جو این تنهاتر از پرومته در جهنم منجمد خود تنها می ماند. تلاش برای صعود . با پایی شکسته بی معنی است. اما او نمی خواهد تسلیم شود.

امتداد شکاف یخی که در سیاهی گم شده توجه او را جلب می کند . نگاهی به آسمان می اندازد و نگاهی به سیاهی جلوی رویش .آسمان فقط 15 متر بالاتر از اوست ولی این فاصله ........

طنابی که به او متصل بود را پایین می کشد . با دیدن بخش تکه بریده شده دنیایی از فکر به ذهنش هجوم می آورد . اما اولویت او چیزدر ن زمان دیگری بود. تصمیم می گیرد زنده بماند . یک پیچ یخ در یخ نصب می کند . طناب را به آن می بندد و با امید به اینکه شاید آن شکاف در انتها به بیرون حتم شود از طناب فرود می رود.
فرودی نا معلوم . فرودی که انتهای آن نا مشخص است . فرودی که پایان آن  تنها دو جواب دارد.

مرگ یا زندگی .

اما خدایان می خواستند با دیگر صبوری و استقامت انسان را بیازمایند.
در انتهای طناب کور سوی نوری را می بیند. سینه خیز به سمت آن می رود و .....
آفتاب

او زنده از شکاف خارج می شود. نور آفتاب برایش زندگی را رقم می زند. اما شادیش دیری بیش نمی پاید. در جلوی او کیلومتر ها راه و شکاف و پل برفی تا ابتدای مورن های یخچال کشیده شده بود. راهی که چند روز پیش با همیاری دوستش با هزار احتیاط از آن عبور کرده بود . و در حقیقت از اینجا بازگشت اودیسه وار او آغازی دوباره داشت .سینه خیز از روی پل های برفی و شکاف ها گذشت . سانتیمتر به سانتیمتر خود را جلو کشید و تنها یک هدف داشت . زنده ماندن.

خود او این صعود و بازگشت غریب را در کتابی با همین عنوان به رشته تحریر درآورده:
Touching The Void

کتابی که هم اکنون شاهد روایت خالص سینمایی آن توسط كوين مك دونالد هستیم .
هنگامیکه آن ها به انگلستان باز گشتند بسیاری از کوهنوردان و انجمن ها کوهنوردی سایمون را به خاطر پاره کردن طناب مورد شدیدترین انتقادات قرار داند ولی جو همواره از او سرسختانه دفاع کرد.

بیشتر کسانی که این فیلم را دیده اند با پرسشی غریب در ذهنشان روبرو شده اند: 
اگر من در موقعیت سایمون قرار می گرفتم چه می کردم ؟
پرسش سختی است . برای هر کسی که یکبار طناب حمایت همنوردی را دست گرفته پرسش بسیار سختی است. 
لمس خلا شاهکار نابی از به تصویر کشیدن حد اعلايي گنجایش روحی و ظرفيت انسان در چالش با سخت ترین حوادث است .نگاه هشیار فیلم ساز به زیبایی نیزگوشه چشمی به نسبی بودن قرارداها و هنجار ها دارد.


  http://en.wikipedia.org/wiki/Touching_the_Void

 

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

یک استثنا در بین تمام استثناها

کورتیکا  Wojciech Kurtyka

کورتیکا عاشق گمنامی بوده و هست . و این برای شخصی که صعودش بر روی دیواره گاشر بروم IV  لقب اعجاب آور ترین صعود تاریخ کوهنوردی را به خود گرفته است کمی عجیب است .

بزرگان کوهنوردی دنیا از نام او   همواره با آمیزه ای از تحسین و احترام یاد می کنند . کورتیکا نه تنها به جنبه های جسمی  صعود اهمیت می داد بلکه بیشتر از آن ,در کوهنوردی روحیه و احساس را ارج می نهاد .با وجود صعودهای بسیار دشوار و تهور آمیز او هیچگاه اهل ریسک بی مورد نبود و هیچگاه تا وقتی از لحاظ ذهنی خود را آماده رویارویی با کوهی نمی یافت به سوی آن نمی رفت .

او بارها از یک قدمی پیروزی تنها به همین خاطر بازگشت .بسیاری به خاطر  صعودهای موفق او بر روی هشت هزار متری ها کورتیکا را یکی از شانس های اولین شدن در صعود چهارده هشت هزار متری می دانستند. اما او به صعود های هفت هزار متری دشوار علاقه مند شد و بدون توجه به هیاهوی اطراف به سوی علاقه اش حرکت نمود. او حتی حاضر به تبلیغ در باره صعود های خود نبود .

او بشدت از جنبه های تجاری کوهنوردی پرهیز می کرد و در زمانی که اکثریت کوهنوردان برای انجام برنامه های خود دست یاری به سوی پشتیبانان مالی دراز می کردند او با مناعت طبع از این حیطه نیز دوری گزید.

در سال 1985  به همراه عازم  شئونر صعود دیواره گاشر بروم چهار شد. دیواره نورانی و شاید یکی از سر سخت ترین جبهه های قره قورم و جهان . روش انتخابی آنها صعود به شیوه سبکبار بود.

آنها این مسیر را ظرف  6  روز در نوردیدند و بعد از رسیدن به خط الرس ترجیح دادند از رفتن به قله صرفنظر نمایند و راه فرود را از جبهه  غربی  در پیش بگیرند. ناگفته پیداست در سه روز آخر صعود آنها آذوقه ای نیز نداشتند.این جبهه از آن زمان تا کنون در برابر هیچ تیم دیگری سر تعظیم فرو نیاورده است . و در نظر سنجی هایی که در سال 2000 توسط مجله Climbing صورت گرفت . صعود آن بعنوان برترین فعالیت کوهنوردی قرن شناخته شد!

کورتیکا هنوز به دنیای کوه های بلند می رود . همواره ساکت و گریزان از هر حرف  و گفته ای . و تنها گاهی با شنیدن خبری کوتاه از یک صعود فوق دشوار در دنیای یخ زده و سرد هیمالایا همگان می فهمند کورتیکا باز به خانه باز گشته است .

 

برخی از صعود های او :

1978  صعود چانگابانگ 6864   Vi/A3

1980 دائولاگیری  8167

1981  ماکالو  8463 ( صعود آلپی از مسیر جدید تا 7600 متر)

 1982 برادپیک 8047  متر ( این صعود را فقط برای هم هوایی انجام دادند!)  - تلاش بر روی دیواره جنوبی k2  از مسیر جدید به همراه کوکوشکا تا 7900 متر

1983  گاشر بروم I , II  دو مسیر جدید به همراه کوکوشکا

1984 تراورس براد پیک  از مسیر جدید 8047  متر

1985  صعود " دیواره نورانی " گاشر بروم  چهار   7925 متر به همراه روبرت شئونر

1988  مسیر جدید بر روی دیواره ترانگو تاور  6251  بهمراه  ارهارد لورتان 

1990  مسیر جدید بر روی شیشا پانگما 8027  متر و  چوایو 8201

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

آلکس لوه Alex Lowe


من مطمئن هستم آلکس یک روز دیگز از کوه ها باز نخواهد گشت....

 

پاییز سال 1999 قله شیشاپانگما

 

هوای خوب برای سه نفر از اعضای تیم آمریکایی که برای صعود این هشت هزار متری و و فیلم برداری وفرود با اسکی از قله آن در کمپ اصلی بودند بسیار وسوسه بر انگیز بود.

آنروز روز استراحت بود ولی آن سه نفر تصمیم می گیرند یک ساعتی در اطراف کمپ اصلی راه بروند. همه چیز بی دلیل خوب بود هوای بسیار صاف و آفتاب و آسمان بدون یک لکه ابر. آنها در حال عبور از یک پهنه برفی بودند که بهمنی بسیار بزرگ از بالای کوه ریزش می کند.

 

از آن بهمن هایی که همه ما از دور  در کوه های بلند دیده و زیباییش را تحسین کرده بودیم  ولی این بار داستان دیگری بود . ما زیر بهمن قرار داشتیم . این حرفی بود که "کنراد آنکر " بعد ها گفت .

 

من به سمت پایین دویدم و آلکس و نفر سوم بسمت جلو . چند دقیق بعد باد بهمن من را بلند کرد و به زمین کوبید اما من از مسیر بهمن اصلی دور شده بودم . هنگامی که به خود آمدم  هیچ اثری از آن دونبود.

بدینسان آلکس لوه یکی از برترین و قویترین کوهنوردان دنیا با این جهان خداحافظی کرد.

.................

..............................

..............................................

 

شهرت آلکس لوه تنها به خاطر صعود های بی نظیر و پر تعدادش در تمام گوشه و کنار دنیا نبود. او به معنی واقعی یک انسان بود.

کدخدای یک دهکده کوچک در بالتورو پاکستان در باره او چنین می گوید:

 

خارجیان زیادی از دهکده من عبور کردند اما فقط او بود که جلو آمد با من صحبت کرد و اجازه گرفت به ده وارد شود و به خانه من بیاید. خدا او را حفظ کند . در خانه من همیشه بر روی او باز است .

 

قدرت بدنی در کوهستان بین کوهنوردان ضرب المثل بود و او بارها از این توانایی اعجاب آور در امداد رسانی به دیگر کوهنوردان استفاده کرد. که یکی از شاخص ترین این نمونه ها بدوش کشیدن و پایین آوردن یک کوهنورد مصدوم بر روی یخچالهلی کوه دنالی ( مک کینلی ) از ارتفاع 6000 متری بود.

او بارها صعود های خود را برای امداد رسانی به کوهنوردان  سانحه دیده نیمه تمام گذاشت .

 

دامنه فعالیت های او از دو صعود بر تارک اورست تا گشایش مسیر در بلندترین و دورافتاده ترین رخ های سنگی دنیا از یخنوردی در مسیرهایی که هیچکس دیگر قادر به تکرار آن نشد تا صعود های سنگنوردی در مسیرهای 5.13  گسترده بود.

یکی از آخرین فعالیت های او صعود دیواره جنوب غربی عظیم  Great Trango Tower به همراه تیم کمپانی TheNorthFace بود. صعودی که برای اولین بار در جهان لحظه لحظه مراحل ان بر روی شبکه اینترنت پخش می شد.

 

در آخرین مرحله صعود آنها بیش از 12 روز مدام بر روی دیواره بسر برده بودنددر آخرین روز و در حالیکه می دانستند اگر از هوای خوب آن روز استفاده نکنند دیگر هیچ شانسی نخواهند داشت  خود را به انتهای طناب های ثابت رساندند .

نفراتی که در کمپ اصلی بودند دیدند که آلکس اولین طول را سرطناب صعود کرد. بعد طول دوم . بعد طول سوم بعد طول چهارم و بعد طول پنجم !!!!

پنج طول طناب گشایش مسیر در ارتفاع بالای 6000 متر آن هم  در یک روز.

 

چند ماه بعد از این صعود آلکس برای برای همراهی تیم فیلم برداری فرود با اسکی از شیشاپانگما به تیت رفت و در روزی آفتابی در مسیری ساده برای همیشه به کوهستان پیوست .

 از او سه پسر به یادگار مانده است . پسرانی که همه می دانستند بسیار بیشتر از کوهستان به آنها عشق می ورزد.

  

www.alexlowe.org/

classic.mountainzone.com/climbing/99/interviews/lowe

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

ChangaBang 6864 m


دو کوهنورد بر فراز قله چانگابانگ ایستادند و اولین صعود جببه شمالی این کوه را جشن گرفتند. اما آنها نمی دانستند که تنها یکتنشان باز خواهد گشت.....

چانگابانگ در مقیاس گران کوه های هیمالای کوه بلندی نیست . اما سختی صعود و و دیواره ای یخ آجین شده آنرا تبدیل به یکی از با ارزش ترین کوه های فنی برای صعود ساخته است . اولین صعود این کوه توسط کوهنوردان انگلیسی به سرپرستی "سر کریس بانیگتون " در سال 1974  انجام شد.  

 از آن سال جبهه های مختلف این کوه شاهد تلاش گلچینی از برترین آلپینیست های جهان بود که هر یک موفق به اجرایی صعودی زیبا شدند. چانگابانگ کوه برترین ها بوده و هست .اما جبهه شمالی پر هیبت این کوه  تا این کوه اجازه هیچ صعودی را به هیچ  کوهنوردی نداد .

در سال 1997 چهار کوهنوردانگلیسی و آمریکایی برای صعود این جبهه عازم چانگابانگ شدند.  آنها موفق شدند ظرف 10 روز صعود و فرود حماسی این دیواره سرکش را مقهور اراده خودنمایند.

این صعود با تاکتیک آلپی انجام شد و آنها با فاصله دو روز از یکدیگر به سمت دیواره حرکت نمودند.

در روز چهارم تیم دوم به تیم اول رسید و آنها ادامه مسیر تا بخش های انتهایی با یکدیگر طی نمودند. میزان توانایی آنها در این صعود شگفت آور است .  یکی از اعضای تیم دچار مشکل می شود و سه نفر بقیه با فداکاری او را حمایت می کنند.  

بعد از صعود قله در هنگام فرود در حالیکه کمتر از یک طول طناب با بخش ایمن تر مسیر فاصله داشتند . کارگاه مناسبی پیدا نمی کنند.


"برندان مورفی " عضو جوان و شاخص تیم  برای برپایی کارگاه چند متر به سمت راست تراورس می کند. حالت یخ برفی مسیر به او اجازه زدن پیچ یخ را نمی داد . او 20 دقیقه تلاش می کند و در نهایت فریاد می زند:

 - من یه پیچ محکم زدم . بیاین اینجا  ما حالا یه کارگاه مطمئن داریم .

 بقیه اعضای تیم از حضور و بودن او شادند. هر جا که مشکلی بود هر جا که کسی احتیاج به کمک داشت این "برندان " بود که آماده کمک بود.

ناگهان سکوت دیواره را غرش بهمنی بزرگ می شکند . نه یک نه  دو بلکه سه بهمن به سمت آنها از بالا سرازیر می شود.

آنها فریاد می زنند "برندان "

او هم بهمن رادیده بود اما هیچ تسمه و ابزاری نداشت که خود را به پیچ یخ متصل کند . نا امیدانه تلاش کرد پیچ یخ را با دست بگیرد. اما بهمن قویتر از او بود.

دوستانش بهت زده به جایی نگاه می کردند که او تا لحظاتی پیش آنجا ایستاده بود.......

................

...........................

"اندی کو" هم طناب او در پایان گزارش صعودشان به چانگابانگ در مجله climbing چنین می نویسد:

من خود را با این فکر که براندان در یکی از زیبا ترین دره های دنیا آرمیده تسلی دادم و فکر کردم   بزودی گلهای بهاری در انتهای دره راه خود را به سمت ابتدای یخچال چانگ بانگ می گشایند. ...

قبل از رسیدن به آخرین گردنه برای آخرین ایستادم  به پشت سرم نگاه کردم  و با او بدرود گفتم.

  

+ نوشته شده در  سوم مهر 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

دیواره سایه ها

ا نام قله ژانو که اسم محلی اون Kumbacharna است بار اول در نشریه "دانشکده کوهستان " آشنا شدم . فکر کنم حدودا سال 63 یا 64  بود. کوهنوردان پر انگیزه و پر تلاش کرمانشاهی در اون موقع سر آمد همه کوهنوردان ایران در چاپ و انتشار اخبار کوهنوردی بودند.

 اون سال ها مثل آلان نبود که با زدن چند تا دکمه  به صفحه کلید کامپیوتر هر چیزی را بتوان پیدا کرد . همون صفحات زیراکسی که با دنیایی عشق و علاقه تهیه می شد تنها منبع علاقه مندان محسوب می شد برای آگاهی و بیشتر دانستن.

........................

...............................................

 با خوندن اون مقاله بود که فهمیدم چنین کوهی هست . کوهی که صعودش از ساده ترین راه بیشتر برای کوهنوردان به عملیات آکروباتیک شباهت داره تا صعود.ژانو با ارتفاع 7710 متر جزو سر سخت ترین هفت هزار متری های دنیا محسوب می شه و اولین صعودش توسط گلچینی از بهترین کوهنوردان اون سال های فرانسه بعنوان دست آوردی بزرگ در کوهنوردی فنی ارزیابی شد. ژانو به اولین فاتحانش حتی اجازه نداد همگی با هم بر تارکش به ایستند. نوک قله این کوه بقدری کوچک است که حتی برای ایستادن یکنفر هم جا نیست . تیغه منتهی به قله بقدری باریک است که اگر دو نفر در مسیر از روبرو به هم می رسیدند یکی باید بر روی تیغه می نشست تا دیگری از کنار وی عبور کند.

 این  صعود در دنیای کوهنوردی در آن زمان بعنوان دشوارترین صعود فنی در ارتفاعات هیمالایا شناخته شد و نام کوه ژانو بعنوان کوهی سرسخت در بین کوهنوردان شناخته شد.با پیشرفت کوهنوردی و تلاش کوهنوردان برای مبارزه با مسیرهای سخت تر این بار دیواره شمالی ژانو بود که هدف حمله بهترین کوهنوردان دنیا قرار گرفت . و اینبار نوبت جبهه شمالی آن بود.

 کوهنوردان ژاپنی موفق به صعود جبهه شمالی از قسمت های کناری آن شدند اما دیواره بلند شمالی همچنان غیر قابل دسترسی بود.

 دیواره ای که براستی شایسته لقب آن می باشد

Wall of Shadow

با وجود تلاش برترین دیواره نوردان دنیا برای رام کردن این دیواره  همواره این دیواره  سایه بود که پیروز باقی می ماند. و بعقیده بسیاری این صعود توسط کوهنوردان قرن 22 به انجام  می رسید!!!

 اما کوهنوردان روس در پی پروژه خود که باز کردن مسیر مستقیم بر روی تمام دیواره های بلند دنیا به نام "مسیر روسیه " هستندو در پی پیروزی بر دیواره های نظیر ترانگو - ترول - لاتوک III  و .... هدف خود را پیروزی بر این دیواره قرار دادند. آنها در سال 2003  موفق شدند تا ارتفاع 7000 متری دیواره صعود کنند. ارتفاعی که هیچکس به آن نرسیده بود و امسال طی دو ماه صعود موفق به انجام این بزرگترن کار دیواره نوردی در هیمالایا شدند.

 آنها در مسیر خود بر روی سینه دیواره اصلی ناگزیر از اقامت بر روی تاقچه های متحرک بودند. سختی میسر گاه به آنها اجازه پیشروی بیش از سی متر در روز را نمی داد !!

 حالت مسیر طوری بود که هنگام فرود طناب های کاملا در فضا معلق می ماند!!! ( شیب بیش از 90 درجه ) و برای صعود مجبور به استفاده از تمام وسایل دیواره نوردی ( هوک - فرند - کیل و .....) بودند . درجه سختی مسیر گاه به A4  می رسید صعودA4  در ارتفاع بالای 7200  متر !! بخش هایی از مسیر احتیاج به یخنوردی تا درجه WI5 را داشت !!!

  صعود این درجات در بهترین شرایط و در مکان های تمرینی احتیاج به حد بالایی از ممارست و قدرت دارد. و انجام آن در آن ارتفاع .......

 و بعد از انجام این صعود باور نکردنی آنهاموفق شدند چهار نفر را از این مسیر به قله برسانند. صعودی که نشانگر حد اعلای تحمل انسان در برابر کوه و به سخره گرفتن و غلبه بر  مشکلاتی بود که این کوه سرکش به آنها تحمیل می نمود.

 یکی دیگر از ویژگی های این مسیر "دایرتزیما*" بودن آن بشمار می آید . کاری که بر روی دیواره ای کوتاه نیز چندان آسان نیست . با انجام این صعود دیواره نوردی در مقیاس هیمالایایی وارد عرصه جدیدی شد.

  

 برای آگاهی بیشتر

 http://www.russianclimb.com/jannu/jannu_en.html

http://www.mountain.ru/expeditions/2003/Jannu/index_eng.shtml

  *دایرتزیما به مسیری گفته می شود که به خط مستقیم ( یا تا زیادی متمایل به مستقیم ) از ابتدای دیواره تا قله گشوره شود. کوهنورد در این صعود بدنبال شکاف ها و عوارضی نیست که امکان صعود را به او می دهد بلکه مسیر خود را از میان آن عوارض بصورت مستقیم می گشاید.

+ نوشته شده در  یکم مهر 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

جبهه غربی نوپتسه


The West Face of Nuptse
 

This face is a dead zone.  Rinhold Messner

 

جبهه غربی نوپتسه

 

با دیدن صورت "توماس هومار" برای اولین بار هیچکس نمی تواند حدس بزند این شخص یکی از پرطاقت ترین و تکنیکی نرین  آلپنیست های جهان بشمار می آید. صعود های مکرر او  بر روی جبهه های سنگی و یخی هیمالایا که توسط پیشتازان قبل از وی غیر قابل صعود محسوب شده او ر ا بصورت یک استثنا در آورده است .

یکی از بزرگتری صعود های او صعودی بود که با کوهنورد بزرگ  جانز جگلیک  Janez Jeglic  بر روی جبهه غربی نوپتسه انجام داد.

Nuptse در زبان محلی به معنی قله غربی است . و این نامگذاری به این خاطره که این کوه زیبا در غرب "شومولونگما" یا همان اورست قرار گرفته است . تمام راهیان جبهه جنوبی اورست از پای این کوه عبور کرده اند و به تصدیق همه آنها این کوه جذابیتی غیر قابل توصیف دارد.

اما جبهه غربی این کوه همان مکانی که مسنر اولین فاتح تمام هشت هزار متری ها آن را منطقه مرگ نامیده تا سال 1977 شاهد هیچ تلاشی نبود . هیبت این جبهه چنان عظیم بود که هیچ کوهنوردی جرات رویارویی با آن را به خود نمی داد.و این نه فقط به خاطر سختی مسیر بلکه به خاطر خطرات زیاد آن بود که بسیار بیشتر از خطرات رایج در یک مسیر هیمالایایی طبقه بندی می گشت .

برای جانز جگتیک  انجام این صعود تحقق یکی از بزرگترین آرزوهای او محسوب می شد. و قرار بود او و سه نفر دیگر این تلاش را انجام دهند .

این چهار نفر بعد از تمرینات هم هوایی بر روی "پوموری" و جبهه شرقی" لوبچه " آماده صعود شدند. یکنفر از آنها با دیدن بارش برف سنگین و احتمال ریزش بهمن های شدید از صعود منصرف شد. تیم سه نفره کمپ اصلی را به سمت یخچال پای نوپتسه ترک کرد و شب را در ارتفا 5200 متر بسر برد. شب یکنفر دیگر آن ها احساس بیماری کرد و او هم از ادامه صعود منصرف شد.

دو نفر باقیمانده جانز جگتیک و توماس هامر  صعود را آغاز کردند.

ساعت های متمادی صرف عبور از شکاف های خطر ناک یخچالی شد تا بالاخره به پای مسیر برسند . دهلیز ی که باید از آن بالا می رفتند پر از سنگهای ریزشی بود و قطعات یخ از سراک های بزرگ بلای سر آنها آن فرو می ریخت . این دو نفر موفق شدند به سلامت از آن بخش عبور کنند و در ارتفاع 5900 متر به یک پهنه برفی برسند و در آنجا چادر بزنند. شب باد شدیدی بر روی جبهه می وزید و فردا صبح هوا بارش داشت. در شرایطی که دید کافی نداشتند از بخش هایی که در معرض ریزش بهمن بود گذر کردند و در داخل یک شکاف یخی به این امید که آن شکاف آنها را از باد شدید محافظت کند چادر زدند. هر چند چادر آنها در زیر برف مدفون شد.

قردای آن روز این دو نفر تنها موفق به صعود 400 متر مسیر ترکیبی شدند و در تمام مدت صعود در معرض ریزش سنگ و یخ قرار داشتند. آنها سه ساعت تمام وقت صرف کندن یک جای صاف برای زدن چادر نمودند اما با این وجود محل چادر آن بسیار نامناسب بود . چادراین شب نیزکاملا در برف مدفون شد.

وضعیت آنها به گونه های نبود که بتوانند روز بعد را صرف استراحت کنند . بنابراین تصمیم گرفتند فردا بطور سبکبار بسمت قله حرکت کنند.

این دو در ساعت 4 صبح در هوایی بسیار سرد چادر خود را به سمت قله ترک کردند. خوشبختانه بر روی مسیر آنها اثری از باد نبود اما در بالای قله باد شدیدی را مشاهده می کردند.

صعود را با سرعت شروع کردند و در هر ساعت کمی بیشتر از 100 متر ارتفاع می گرفتند . در ساعت 8 آنها در ارتفاع 7100 متری بودند. سرمای محیط به 30 درجه زیر صفر می رسید . حدود ساعت 11  آنها به ارتفاع 7500 متری رسیدند.

از اینجا جانز جگلیک از هومار جلو افتاد . . او در ساعت دو بعد اظهر به قله  7742  متری نوپتسه II  غربی رسید و منتظر رسیدن هومار شد که یکربع بعد از به قله رسید.

 هومار متوجه شد جلیک در حال تراورس به سمت قله صعود نشده  نوپتسه I غربی  است. با ادامه دادن مسیر ردپای جلیگ او نیز به آن سمت رفت ومتوجه شد رد پا ها در قسمت غربی خطر الرس ناپدید شده اند.......

















و فقط بیسم جلیگ در حالیکه روش بود در گوشه ای افتاده است .

لحظه ای وحشتناکی بود . در اوج پیروزی او متوجه این اتفاق وحشتناک شد. بیشک باد شدید جلیک را از روی خط الرس کنده و به دامنه های جنوبی کوه پرتاب نموده بود.

نفرات حاضر کمپ اصلی صدای هومار را از پشت بیسم روش جلیک می شنیدند که نام او را فریاد می زند. اما کاری از دست هیچ کس ساخته نبود.

هومار بعد از سی دقیه که به تنهایی بر روی قله سپری نمود راه  باز گشت را در پیش گرفت .

در مسیر چند باز از بهمن جان سالم بسر برد و در حوالی غروب به چادری که صبح دو نفره آن را ترک نموده بودند رسید. کپسول گاز او تمام شده بود و هیچ گونه مایعاتی برای نوشیدن  نداشت .

روز بعد چادر را ترک کرد و بدون هیچ غدایی شروع به پایین رفتن از مسیر کرد. ساعت هشت شب به ابتدای دهلیز رسید در آنجا دوستانش که از کمپ اصلی به سمت او حرکت کرده بود وی را سرما زده پیدا کردندو با کمک شرپاها او به کمپ اصلی بازگشت.

...........................

......................................

 

مسیر صعود این دونفر تماما بصورت صعود فنی و نه گام برداری صرف و از مسیرهای یخی و سنگی تا درجه 5.10  و Wi4 بود. این دو در صعود از طناب استفاده نمی کردند و هر یک تنها به اتکا خود صعود می کرد.نکته مهم نحوه بازگشت هومار است ولی تمام مسیری که که صعود نموده بود بروش صعود معکوس Down Climb   به پایین برگشت .دشواری این کار را هر کسی که حتی یک مسیر ساده 10 متری را گیره به گیره پایین برگشته باشد بخوبی درک می کند!! و هومار این کار را در ارتفاع 7700 متر تا 5200 متر در چنان  مسیری و بعد از آن حادثه وحشتناک انجام داد .
این صعود بصورت آلپی انجام شد بسیاری از  صاحب نظران در رشته کوهنوردی این صعود را با توجه به شرایط اجرای آن و موقعیت خاص این جبهه از کوه بعنوان برترین صعود سال 1997 ارزیابی کردند و بعقیده بسیاری این صعود جزو ده صعود بزرگ تاریخ کوهنوردی قرار می گیرد.

 

برای مطالعه بیشتر

http://dhaulagiri.extremekanal.com/himal/nuptse/nuptse.htm

http://www.humar.com


+ نوشته شده در  نهم شهریور 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

نانگا پاربات

  پیش از انقلاب و به همت انجمن کوهنوردی آن زمان کتابی به نام " حماسه نانگاپاربات " به چاپ رسید که شاید ماندگارترین یادگار آن شورا باشد. این کتاب بین کوهنوردان ایرانی معروفیت بی نظیری پیدا کرد  و تا سال ها و بعد انقلاب نیز بعنوان تنها کتاب موجود کوهنوردی که به شرح هیمالایا و شگفتی های صعود قلل هشت هزارمتری می پرداخت دست به دست می شد.

این کتاب راوی یکی از بزرگترین و بی نظیر ترین حماسه های کوهنوردی در صعود به کوه های بلند است . نویسنده کتاب " دکتر کارل هرلیخ کوفر" یکی از معروف ترین سرپرستان هیئت های اعزامی به قله های هشت هزار متری بود.

نکته جالب در باره دکتر کوفر این بود که وی هیچگاه خود از کمپ اصلی هیچ قله ای بالا نرفت ولی عشق عجیب  او به دنیای کوه های بلند باعث شده تا از سال 1953  تقریبا هر سال یک هیئت بزرگ را در قره قوروم و هیمالایا سرپرستی کند.

کتاب نانگا پاربات شرح تلاش های کوهنوردان از سال 1895 تا 1970 است . تلاشی که در طی  آن بیش از 35 کوهنورد و شرپا برای رسیدن به تارک اين کوه سر سخت جان خود را از دست دادند.

قلم توانای دکتر کوفر به زیبایی توانسته این افسانه صبر و تحمل و پایداری کوهنوردان در برابر تمام مشکلات این کوه را به تحریر در آورد . چه آن جایی که از زبان یکی از جان باختگان کوه می نویسد:

 

کوهستان تمام لشکریان خود را برای غلبه بر ما فرا خوانده - طوفان برف و بهمن سربازان این هجوم هستند . گویی ما در گیر یک نبرد نابرابر هستیم اما عجیب است که ما در این کارزار به دشمن خود عشق می ورزیم . ما عاشق کوهستانیم .

ویا

هر چند در نهایت دسته گلی بر گردن فاتح کوه انداخته می شود ولیاین فاتح  هر گز نباید زحمات گذشتگان و کوشندگان قبلی  را فراموش نماید . اگر همت وتلاش آن گذشتگان نبود هرگز این صعود عملی نمی شد.

.................

نانگاپاربت با 8125 متر در منطقه دیامیر کوه های قره قوروم پاکستان قرار دارد و نهمین کوه هشت هزار متری جهان محسوب می شود. این قله اولین هشت هزار متری جهان بود که شاهد تلاش کوهنوردان برای صعود خود بود . کوهنورد معروف "مومری" اولین تلاش خود را از جبهه دیامیر "" تا ارتفاع 6000 متری این کوه انجام داد و بعلت مشکلات مسیر سعی کرد مجددا  از جبهه "راکیوت " خود را به قله برساند. او نمی دانست که جبهه راکیوت با بیش از 4500 متر اختلاف ارتفاع بلند ترین دیواره سنگ یخی دنیا است ! مومری برای همیشه در نانگاپاربات ناپدید شد.....

کوهنوردان آلمانی 35 سال بعد برای صعود این کوه تلاش نمودند تلاش هایی سخت و دشوار ولی تمام هیت های اعزامی تا قبل از جنگ جهانی دوم باق بول شکست را بازگشت رادر پیش گرفتند و آنچه بر جا ماند بدن مدفون شده  25 شرپا و ده کوهنورد بود .

نانگاپاربات به کوه سرنوشت و حماسه آلمانها تبدیل شده بود.

بعد از جنگ جهانی دوم و در سال 1953 یک هیئت مشترک آلمانی و اطیشی باز بسمت نانگاپاربات عزیمت نمود . سرپرستی این هیئت با " دکتر کارل هرلیخ کوفر " بود. تیم اعزامی با تلاش زیاد موفق شد مسیر  را تا ارتفاع 7000  متری آماده کند. در 29  ماه می آنها خبر  صعود اورست توسط تیم انگلیسی را شنیدند .

یکی از اعضای این تیم " هرمن بول "  کوهورد معروف اطریشی بود . هرمن بول در کوه های آلپ به  علت  صعود های انفرادی گستاخانه اش به کله شقی و سر سختی معروف بود.

روز دوم جولای او و " اوتو کمپتر " به کمپ  پنجم رسیدند . ساعت  یک بامداد  روز سوم جولای " بول" آماده حرکت شد. کمپتر به سختی از کیسه خواب خود خارج شد و چندان آماده صعود نبود. بول بعد از نا امید شدن از آمادگی کمپتر چادر را به تنهایی ترک  و به سمت قله حرکت کرد.

هوا بسیار سرد ولی کاملا صاف بود. با طلوع خورشید بول متوجه نقطه سیاهی شد که در پایی مشغول حرکت است . او " اوتو کمپتر" بود که تلاشمی کرد به دنبال "بول " حرکت کند. اما بعد از مدتی بعلت خستگی از ادامه صعود منصرف شد.

 

دکتر کوفر این لحظات را چنین توصیف می کند: شیاطین ارتفاع در گوش تو زمزمه می کنند برای چه بالا می روی برگرد. چرا خودت را خسته می کنی برگرد به چادر آن جا راحت تری برگرد.....

 

امابول مصم بود به راه خود ادمه بدهد. ساعت های متمادی از روی سنگ های یخ زده و مسیرهای برفی بالا رفت . در ساعت دو به گردنه زیر قله رسید . از اینجا تازه مسیر سنگی آغاز می شد. او کمی استراحت کرد وکوله خود را آن جا گذاشت و تنها پرچم قله و دوربین و باطوم هایش را با خود برداشت . درگیری با بخش سنگی زمان بسیار زیادی طول کشید ودر ساعت 6 بعد از ظهر به بالای آن رسید.

و یک ساعت بعد هنگامی تنها قله نانگا پاربات سعمی از روشنایی روز داشت  با برداشتن آخرین گام ها توانست به  حماسه نانگا پاربات برگ جدیدی اضافه کند او بر فراز قله بود.

 

 

پرچم و  قله

 

بعد از گرفتن چند عکس سریعا راه بازگشت را در پیش گرفت . هوا رو به تاریکی می رفت .  در میانه تیغه های مسیر بازگشت در ارتفاع حدود 7800 متر  مجبور به بیتوته شد. بدون کیسه خواب - بدون چادر - بدون کت پر - بدون هیچ چیز!!!

آن شب از باد در کوه هیچ اثری نبود شاید  به عقیده باربران محلی  آن شب خدایان محافظ نانگاپاربات  خواب بودند . به هر تقدیر هرمن بول با فرا رسیدن روشنی به پایین بازگشت .

 او بعد ها  گفت : ارواح کوهنوردان کشته شده در نانگا پاربات را می دید که او را تشویق به راه رفتن می کردند......

 

در کمپ اصلی همه از بازگشت او نا امید شده بودند و قصد بازگشت داشتند. اما نفرات کمپ پنج وقتی در حال نصب لوحه یادبودی بودند که بعد از آن کمپ را جمع کنند نقطه سیاهی را دیدند که به پایین می آمد.

آری هرمن بول زنده بود.

 

چهره او بر اثر رنجی که کشیده بود شیبه به پیر مرد ها شده بود

اما

او از قله می آمد.

.................................

............................................

...........................................................

 

هرمن بول چهار سال بعد باز به قره قورم بازگشت او و دوستانش قله برادپیک (80474 متر ) را   با روش آلپی و بدون شرپا صعود کردند . بول معتقد بود استفاده از شرپا  و صعود های محاصره ای در کوه های بلند ارزش صعود را پایین می اورد. با این صعود او اولین انسانی شد که دو قله هشت هزار متری را صعود نموده .

چند روز بعد او در قله چوگولیزا (7654 متر )بر اثر شکستن یک نقاب برای همیشه ناپدید شد. پیکر او هیچگاه یافت نشد.

 

 

برای آگاهی بیشتر

http://www.jerberyd.com/climbing/stories/nangaparbat/

http://www.peakware.com/encyclopedia/peaks/nangaparbat.htm

+ نوشته شده در  نهم تیر 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

Ogre غول

نامگذاری هر کوهی دلیل خاصی دارد. و با شنیدن نام هر کوه و دانستن معنی آن شاید بتوان جنبه ای از حالت کوه را بدون دیدن آن احساس کرد. همان گونه که نانگاپاربات را کوه عریان می نامند و اورست نام اصلیش الهه مادر برف ها است .

اما نام غول(orge) براستی شایسته  این کوه رفیع   7285 متری است .

 این قله در قره قورم  واقع شده و بسان غولی  عظیم چشم براه کسانی است جرات مصاف با آن را در خود می یابند.

اولین صعود این قله فنی و سرسخت توسط سر کریس بانیگتون کوهنورد و نویسنده بزرگ انگلیسی به همراه داگ اسکات در سال 1977 انجام شد. آن ها به روش آلپی و طی چهار روز موفق شدند به قله این کوه صعود کنند.اما بازگشت آن ها براستی از صعود قله دشوار تر بود.در حین فرود و بعلت شکست مسیر یخی و از دست دادن تعادل  تنها چند ده متر پایین تر از قله هر دو پای داگ اسکات بر اثر اصابت با سطح سنگ می شکند!!!

این اتفاق در در ارتفاع بالای 7000 متر بدون هیچ طناب ثابتی در مسیر و امید به رسیدن تیم امداد برای آن ها رخ داد. اما این دو کسانی نبودند که تسلیم یاس و تا امیدی شوند. 

تجارب قبلی آموزش ها و توان روحی و جسمی سترگی که طی سال ها کوهنوردی در رفیع ترین قلل دنیا کسب نموده بودند در این کوه به محک تجربه گذاشته شد.

 

و حاصل پایداری آن ها چه شیرین بود. آن دو به همراه  دو نفر دیگر اعضای تیم توانستند طی شش روز  به   زنده به کمپ اصلی خود  جایی که بقیه اعضای تیم حضور داشتند برسانند. orge بعد از این صعود بین کوهنوردان بسیار معروف شد اما تا 22 سال بعد روی خوش به هیچ کوهنوردی نشان نداد!

 طی 22 سال بعد  بیش از 15 تیم از برترین سنگنودان و هیمالایانوردان دنیا تلاش کردند به این کوه سر سخت صعود کنند اما هر بار این غول بود پیروز می شد! در سال 1999 بالاخره براردان "هوبر" موفق به شکستن دوباره دندان این غول سرکش شدند. آن ا در صعود خود از تمام امکانات و ابزار دیواره نوردی استفاده نمودند. صعود بانیگتون و اسکات با توجه به زمان اجرا و کیفیت آن یکی از نمونه های درخشان صعود های  آلپی  در کوه های بلند محسوب می شود.

  

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

یه ژه کوکوشکا

Jerzy "Jurek" Kukuczka

تاریخ  کوهنوردی در هیمالایا بعد از پایان صعود هر 14 قله هشت هزار متری تا فرایند رویکرد امروزی و عام برای صعود به قلل آن دارای برگ هایی  درخشان و تابناک است . در این دوره که تقریبا از سال 1960  آغاز گردید و تا 1990 ادامه یافت کوهنودانی که پا به هیمالایا می گذاشتند دنیای سفید کوه های بلند را به گونه ای دیگر کشف کردند. آن ها نه بدنبال افتخار اولین صعود بودند و نه مانند امروز در گیر و دار صعود هایی مشخص با راهنما و شرپا .آنان گام به گام به دنبال صعود ستیغ ها و سختون های عظیم هشت هزار متری از راه هایی نو و مسیرهایی دشوار بودند. صرف کوهنوردی و بودن در کوه برای آن آدم های کوه ملاک اصلی بودنشان در آن دنیای سفید و سرد بود.

نام هایی نظیر یه ژه کوکوشکا -  ویوتک کورتیکا - راینهولد مسنر  - ادوارد لورتان - هانس کامر لندر -  داگ اسکات - مارسل رودی و ...........

سنگین وزن های هیمالایا با گنجینه ای از شاهکارها .

 

هر یک از این افراد به تبیین آن چیزی کوشیدند که امروزه آنرا به نام  آلپینیزم در هیمالایا می شناسیم .

هر یک از این اسامی درخشش خاص خود را دارد . اما یژه کوکوشکا کوهنورد فقید لهستانی  دومین فاتح تمام هشت هزار متری ها براحتی و بناحق بسیار گمنام باقی مانده است .

او  در سال 1948  در لهستان بدنیا آمد و در سال 1989 در ارتفاع 8200 متری دیواره جنوبی لوتسه برای همیشه در کوهیی که دوستش داشت آرام گرفت .

 

او طی هشت سال موفق به صعود تام قلل بالای هشت هزار متری شد( کاری که برای مسنر بیش از 16 سال زمان برد.) تمام صعود های بغیر ازقله لوتسه یا در زمستان بود یا از مسیری نو و یا بصورت انفرادی .

 

بسیاری بر این باورند که اگر کمی خوش شانس تر بود حتی زودتر از مسنر موفق به انجام این صعود ها می شود . ولی "یه ژه " هموارهاز اینکه او را درگیر مسابقه صعود با مسنر کنند قلمداد کنند رویگردان بود. او می گفت : من کوه ها برای بخاطر خودشان صعود می کنم نه بخاطر هیچ چیز دیگر.

 

کشور لهستان در زمان او دارای رژیمی کمونیستی با مسائل خاص بود . اینکه چگونه او توانست هزینه این صعود ها را بدون هیچ گونه کمک گیری از کمپانی های و کارخانجات جمع آوری کند نشان از اراده سخت او دارد. او هنگامیکه که به کشورش بر می گشت  ضمن زندگی با همسر و دو پسرش با  کار در ارتفاع و همچنین کار در رشته تحصیلی دانشگاهی خود پول پس انداز می کرد و باز راهی آن دیار دور می شد.

 

دوستانش از او بعنوان مردی مهربان پرکار و بسیار بسیار قوی نام می برند مردی ساکت که همواره آماده کمک به دیگران بود. توانایی غریب او در پیمایش کوه ها و مسیرهای فنی اعجاب آور بود. صعوداو بر روی K2 از مسیری که امروزه بنام مسیر کوکوشکا شهرت یافته یکی از غریب ترین سنگنورد های انجام شدن در ارتفاع بالای 8400  متری بود. مسیری با درجه سختی 5.11 . بدون اکسیژن ودر K2.

 بعد از اتمام صعود های او بر روی هشت هزار متری ها او باز به هیمالایا بازگشت . هدف او قله لوتسه بود . تنها قله ای که از مسیر عادی صعود کرده بود و راه انتخابی او دیواره جنوبی این کوه بود. دیواره ای که مسنر صعود آن را میراث کوهنوردان قرن  21  خوانده بود.

 او هم طنابش تا ارتفاع 8200 متری و تقریبا انتهای دیواره صعود می کنند. در آخرین طول های مسیر کوکوشکا پاندول می شود. کارگاه سقوط او را تاب می آورد . اما طناب پاره می شود!!!!

طنابی دست دوم که از یک تیم ژاپنی در نپال خریداری کرده بود........

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1384ساعت   توسط علی پارسایی  | 

کوه مرگ انتخاب ما...

 کوه  مرگ انتخاب ما...

 

ماه پیش بود  و من بنا به عادت این چند وقت رفتم سراغ سایت k2climb.net  روز قبل یکی از دوستام پرسیداز داود خادم چه خبر و من گفتن : فقط سرپرستشون نوشته پای شرپای ارتفاع داوود را سرما زده ولی از خودش چیزی ننوشته.

روز قبل هم خبر صعود اون دختر اسپانیایی رو توی همین سایت دیده بودم . آدرس را توی مرور گر کامپیوترم زدم و منتظر بودم صفحه باز بشه .

با خودم گقتم چی می شه آلان تیتر بزنن کوهنورد ایرانی قله k2 را صعود کرد.

ولی خبری که جلوی چشمم بود جنس دیگری داشت .

کوهنوردان گم شده......

و کی بود که می گفت دانایی مرگه .

دلم می خواست کامپیوتر را خاموش کنم . دلم می خواست برگردم فقط به دو دقیقه قبل و دلم می خواست هرگز این خبر را ندیده بودم .

ضربه های شقیه سرم یادم انداخت که توی این دنیا هیچ چیز قرار نیست به عقب برگرده.

خبر را با دقت خوندم . اولین خبری که هنوز توش امیدواری وجود داشت .

خبری که می گفت شاید اونا به کمپ سه برگشته باشند و باز اون کور سوی امید توی دلم سوسو زد.

شاید...

کوهنورد ها خیلی با این کلمه سر و کار دارن.

شاید زنده باشه

شاید سقوط نکنه

شاید ریزش نشه

شاید بهمن نریزه

شاید تیم کمک برسه

شاید

شاید

شاید

و خبر توی یران پخش شد . خبر و شایعه و داستان و انتقاد همه توی جامعه کوهنوردی پخش شد.

بعضی از دوستان از سر لطف و احساس مسئولیت خبرها را ترجمه کردن و در وب لاگ ها و سایت هاشون قرار دادن و نقل صحبت همه جاها داوود خادم شد و K2

و وقتی بعد از ده روز تیم ژاپنی که برای صعود قله رفته بود برگشت و گفت هیچ اثری از اون دو نفر نیست دیگه کسی به شاید ها هم دل نبست .

و همه قبول کردن داوود خادم و سرگی سولوکوف در K2 ناپدید شده اند .

در مسیر کمپ چهار به سه و این یعنی ........

................

............................

....................................

یادمه وقتی خبر گم شدن آقا جلال توی دماوند را شنیدم اینطور نوشتم

 

نمي دونم در باره مرگ در کوه چه فکري داشته باشم . آيا خوبه 
آيا مي شه به کوهنوردي که در کوه مي ميره حسادت کرد .
مرگ جزئي از کوهنورديه . آرام و ساکت در هر برنامه اي همراه کوهنورده و منتظر يک اشتباه .
براي کسي که به کوه مي ره مرگ يک واقعيته . شايد هم از مبارزه با اون لذت مي بره . و وقتي به شهر برمي گرده حتي از مرور اون لحظات سخت و نفس گير و زماني که فقط يک قدم تا آخر کار فاصله داشت احساس خوش آيندي هم بهش دست بده .
از اين جنبه کوهنورد ها انسانهاي خود خواهي هستند . بازي اونا براي نزديکانشون براي کساني که چشم براه برگشتشون هستند بسيار بسيار عذاب آوره .
توي کوه انتخاب با خود آدمه . مي شه توي توفان به قله اي که در چند صد متري هست رفت و فکر برگشت را نکرد .
مي شه از يک مسير ريزشي صعود کرد به اميد اينکه سنگ ها نخواهند ريخت . مي شه از بهمن گذشت به اميد نريختن بهمن .
همه اين ها قسمت هايي از بازيه .
اما اون چشمان منتظر و اون قلبهاي شکننده اون پايين منتظرهستند و ما از اون بالا از بالاي ابرها به فکر اون ها نيستيم .
اين سرمستي که اون بالا هست همه چيز را در ذهن آدم پاک مي کنه . 
اما اون پائيني ها از زندگي ما سهمي دارند .....

يادش بخير کامران گفته بود مي خوام در حالي که فرياد مي زنم و از ديواره پرت مي شم بميرم و همينجور هم شد . چشم در چشم من .
اما صورت برادرش را فراموش نمي کنم که وقتي ما برگشتيم پائين از من مي پرسيد:
تو رو خدا بگيد که حالش چطوره ...... زنده است ؟ نه ....
و من ساکت بودم .
چهره شکسته پدر امير رضا را فراموش نمي کنم که وقتي دست خالي از جستجوي پسرش بعد از يک هفته برگشتيم از ما مي پرسيد : خيلي درد کشيد؟

نمي دونم . ياد غدير مي افتم که مي گفت کاش توي کوه مي مردم و نه اينجور توي بستر .
و نمي دونم کدام انتخاب و کدام راه بهتر است .

آيا آن ديگران معني اين همه تماميت خواهي ما را خواهند فهميد . آيا پاسخي براي آن ها داريم ........
آيا ما غرور خود را پشت کلماتي زيبا پنهان نمي کنيم و همه اين حرف ها توجيهي بيش نيست براي تمام خود خواهي ما .
يا شايد معني رهايي و سرمستي گاه و بي گاه آنقدر والا است که چشم ببنديم بر تمام انتظار ها ...
 

 

و آلان باز هم همینطور فکر می کنم . کوهنوردی در معنای واقعی خودش براستی گام زدن در حاشیه خطر است . وقتی کسی به کوه می ره می تونه برای خودش تصمیم بگیره ولی آیا اون فقط خودشه.

تنها خودشه و قله

آیا اگه توی کوه  مرتکب اولین اشتباه بشه و اون آخرین اشتباه باشه  براستی همه چیز تمومه.

مسئولیت - خانواده و همه اون چیز هایی که پایین جا گذاشته شده اون ها چی می شن .

اون ها چه می شوند..........

...................

..........................

کوهنوردی آزمونی است برای  گرفتن تصمیم های سخت .

تصمیم های بسیار سخت

 

در پای K2 کپه ای  از سنگ درست شده . و بر روی آن سنگ ها  اسامی جان باختگان راه " کوه کوه ها" نقش بسته .امسال 7  نام دیگر به این یاد بود های دردناک اضافه شد.

سه کره ای

دو روس

یک اسپانیایی

و یک ایرانی

...............

..........................

 

اما براستی این همه آن چیزی است که باقی مانده ......

 

 

 

گفتم کجا ؟ گفتا به خون 
گفتم چرا ؟ گفتا جنون
گفتم که کي ؟ گفتا کنون
گفتم مرو ، خنديد و رفت

 

+ نوشته شده در  نوزدهم شهریور 1383ساعت   توسط علی پارسایی  | 

حد خواستن روح کجاست؟

برای کوهنورد ژاپنی TakeYasu  Minamiura   صعود دیواره برج بی نام در مجموعه برج های ترانگو آن هم بصورت انفرادی(A4 - 5.11 ) و در ظرف 40 روز پایان کار نبود.

هنگامیکه بر فراز قله ایستاد قله " برج بی نام  NmaelessTower" برای او بسان یک جزیره یخی بود که حاشیه آن را اینبار نه آب که هوا پر کرده بود و از هر طرف تا  1100 متر  به زمین نمی رسید.

تمام لوازم صعودش - طناب ها - ابزار همه و همه را داخل کیسه بار گذاشت و مانند یک سامورایی که پل های پشت سر خود را ویران می کند تا در مصاف به دشمن عقب نشینی نکند  او نیز کیسه بار  را از فراز قله به پایین پرت کرد. تا مبادا در تصمیمش خللی واقع شود.

پار گلایدر خود را آماده کرد . آن را به  خود متصل کرد . مکان مناسبی را سنجید و پرواز.....

آخرین گام او پرواز بود.

تنها به 10 دقیقه هوای آرام احتیاج داشت که به زمین برسد. تنها ده دقیقه . اما تقدیر ین را نمی خواست . قرار بود تونایی انسان محک دیگری بخورد. یک جریان تند تعادل او را در فضا به هم زد. چتر را در هم پیچید و او را به دیواره کوبید. تنها خوش شانسی بیش از اندازه او بود که لبه چتر به یک دماغه گیر کرد و او معلق و آویزان مبهوت از آنچه به او گذشته بود در هوا معلق ماند.

تنها بدون هیچ ابزاری معلق بر روی یک چتر نیمه پاره بر فراز یکی از وحشی ترین دیواره های جهان . در ارتفاع 6000 متری 

 هیچکدام از این عوامل باعث نشد تا او خونسردی خود را از دست بدهد.

بیاد آورد هنوز بیسیم اش در جبین کاپشنش قرار دارد. بیسیم را روشن کرد و با دوستانش در کمپ اصلی تماس گرفت . خیلی ساده به آن ها گفت : من کمک می خواهم .

دوستان او چهار کوهنورد ژاپنی که تازه از تلاش بیست روزه خود Great Tango  بازگشته بودند بسرع آماده به کار شدند. دو نفر از آن ها بسرعت و تا جایی که توان داشتند به سمت کمپ نظامی ارتش پاکستان حرکت کردند تا امکان امداد هوایی را ارزیابی کنند و دو نفر دیگر با جمع آوری لوازم به سمت برج بی نام حرکت کردند.

   Minamiura در فاصله نزدیک به 100 متری قله میان هوا و زمین گیر کرده بود .دوستان او باید تا قله صعود می کردند و سپس از پشت قله فرود می آمدند تا به او بر روی دیواره شرقی برسند.

تنها مسیری که به آنها امکان صعود سریع را می داد مسیری بود که هشت سال قبل تیم انگلیسی صعود کرده بود و بخش زیادی ازآن طناب ثابت داشت . البته طناب ثابت هایی که هشت سال در معرض  اشعه ماورا بنفش و طوفان های وحشی قره قورم قرار داشتند.

  دوست  Minamiura  می گوید و طناب ها براستی  پوسیده بودند و ما فقط برای دلگرمی یومار ها را به آن متصل می کردیم !!!

مقامات نظامی با رسیدن دو ژاپنی به مقر ارتش و آگاه شدن از موضوع اجازه پرواز شناسایی را صادر نمودند . خلبان  هیلی کوپتر خود را تا بسختی  ارتفاع  6000 متر  بالا برد . آن ها  Minamiura را دیدند که توانسته خود را بر روی یک تاقچه 2 متری بکشد. او هیچ وسیله ای برای خود حمایت نداشت و گوشه تاقچه نشسته بود. حالت دیواره طوری بود که امکان نزدیک شدن به او وجود نداشت .

با بیسیم  او تماس گرفتند و خبر حرکت تیم امداد را او دادند.

Minamiura  بعد ها گفت : برای بالا رفتن از آن تاقچه تا قله هیچ وسیله ای نداشتم . مسیر هم بگونه ای بود که نمی شد صعودش کرد. می دانستم  ممکن است بمیرم ولی هنوز زمان آن فرا نرسیده بود . برای آخرین امکان می توانستم با چتر ذخیره از آنجا به پایین به پرم ولی این کار تنها 10 درصد احتمال موفقیت را بهمراه داشت . پس باید آنجا می ماندم و مقاومت می کردم . پرش آخرین راهکار برایم بود.

دوستان او بر روی دیواره با تلاش زیادی مشول صعود بودند. آما تا آن زمان هیچ صعودی کمتر از 10 روز بر روی این برج عظیم گرانیتی زمان نبرده بود. روز چهارم بار دیگر یک هیلی کوپتر به سمت دیواره به پرواز در آمد و برای او کیسه خوراکی پرت کردند.

کیسه به دیواره برخورد کرد و متلاشی شد و تنها چند قطره آب میوره به اطراف Y  پاشید.او می گوید این اتفاق بیشتر مرا به خنده انداخت تا ناراحتم کند.او روزها و طی تماس هایی به کمپ اصلی داشت با دوستانش در باره غذا هایی که در بازگشت به ژاپن خواهندخورد صحبت می کردند و او همچنان امیدوار بود .

بعد از شش روز تیم دیواره به قله رسید و از قراز قله به سمتی که او قرار داشت فرود آمدند.

او بعد او شش روز اقامت بدون وسیله بر روی یک لبه سنگی کوچک دوستانش را دید که طناب خود حمایت را او متصل می کنند. و توانست جرعه ای مایعات گرم بنوشد.

فرود آن ها دو روز طول کشید.

چهار سال بعد باز به پاکستان بازگشت اینبار هدف او Great Trango بود . او باز ار فراز این برج عظیم با چتر به پایین پرواز کرد و اینبار پاداش خود را گرفت . فرود او بدون هیچ اتفاقی به پایان رسید.


+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1383ساعت   توسط علی پارسایی  | 

اورست انتظار انتخاب


صعود سال  1975 تیم انگلیسی بر روی دیواره جنوب غربی اورست  یکی از درخشانترین برگ های تاریخ کوهنوردی اورست است . صعودی که نشان داد برنامه ریزی صحیح - امکانات به همراه سرپرستی مناسب و صد البته توان نفرات در رویارویی با سختی ها  می تواند از غیر ممکن  ممکن بسازد.

بعدز از ایکه اورست این مرتفع ترین کوه جهان از هر چهار یال اصلی صعود شد کوهنوردان پرتلاش و پیشرو در جستجوی راه های صعود نو و مسیرهای دشوار تر برآمدند. در تاریخ کوهنوردی همواره شاهداین امر بوده ایم که کوهنوردان در پی هر تلاشی و هر پیروزی بدنبال تلاشی سخت تر و مسیری دشوار تر هستند. تمام تیم هایی که به قصد صعود اورست وارد بخش جنوبی این کوه عظیم شده بودند از پای این جبهه رفیع عبورنموده بودند و به خوبی از ارزش تلاش و دشواری های آن آگاهی داشتند.

جبهه جنوب غربی اورست صعودی تکنیکی را از ارتفاع 6000 متر تا خود قله در برابر کوهنوردان قرار می داد. برای صعود این جبه آن ها می بایست از تمام تکنیکهای کوهنوردی فنی - سنگنوردی و یخنوردی بهره بگیرند . بخش "نوار صخره ای " در ارتفاع بین 7300 تا 8500  متر دشوارترین بخش صعود محسوب می شد.  اولین کوهنوردانی که به این جبهه حمله نمودند کوهنوردان ژاپنی بودند که تلاش انها در پای نوار صخره ای بی نتیجه ماند . یک تیم بین المللی به سرپرستی " دکتر کارل هرلیخ کوفر" نیز تلاش ناموفقی بر روی این جبهه انجام داد و کوهنوردان انگلیسی در سال 1972 به سرپرستی کریس بانینگنون توانستند تا ارتفاع نردیک به 8000 متر از آن بالا بروند اما همواره این جبهه جنوب غربی بود که پیروز باقی می ماند.

در سال 1975 " کریس بانیگتون " مجددا تصمیم به حمله و صعود این جبهه گرفت . وی توانست موافقت بانک برکلی را در لندن برای پشتیبانی مالی از این صعود را جلب کند . تیم او متشکل از بهترین کوهنوردان آن روز انگلستان بود و وی فصل پس ار مونسون " پاییز" را برای صعود جبهه انتخاب کرد. شیوه انتخابی او برای صعود " روش محاصره ای " بود.

بعلت شیب بسیاز زیاد این جبهه و نبود هیچ جای صاف بر روی آن یکی از اعضای تیم بنام " هامیش مک اینز " چادر های قفسه ای را طراحی نمود که  بر روی سطوح شیب دار امکان نصب داشتند . تیم بزرگ انگلیسی  وارد منطقه شد و توانست با تلاشی در خور مسیر را تا پای دیواره صخره ای بازگشایی نماید.

صعود از سخت ترین بخش نوار صخره ای کار دو تن از اعضای اسکاتلندی تیم " نیک استوارت و برایان توت"  بود که توانستند به عبور از یک بخش کلاهکی راه خود را از میان این تکه باز کنند. صعود این تکه از مسیر دشوارترین صعودی بود که تا آن زمان در ارتفاع انجام گرفته  بود. آخرین کمپ تیم در ارتفاع 8300 متری در پایین نوار زرد بر قرار می شود و "داگ اسکات و دوگال هستون " موفق می شوند زحمات تیم را به ثمر رسانده و قله را در هوایی رویایی و بسیار صاف صعود کنند. آنها در ساعت سه بامداد تلاش خود را برای صعود آغاز می کنند و در حوالی غروب به قله اورست می رسند. هنگام بازگشت و بعد از قله جنوبی اورست بعلت فرا رسیدن شب آنها بدون چادر و کیسه خواب  در رتفاعی حدود 8700  متری در یک حفره برفی بیواک می کنند . تا آن زمان هیچکس در چنین ارتفاعی شب را سپری ننموده بود. خوشبختانه فردا صبح در هوایی مناسب آن دو به چادر خود بر می گردند. و به این صورت جبهه جنوب غربی اورست تسلیم اراده کوهنوردان می گردد.

با توجه به وجود امکانات و هوای مناسب " بانیگتون" تصمیم می گیرد چهار نفر دیگر را راهی قله کند. سه کوهنورد و یک شرپا.

تیم چهار نفره با کمک طناب های ثابت خود را به آخرین چادر می رساند و صبح روز بعد حمله خود را در قالب دوتیم دو. نفره به سمت قله آغاز می کند. بعلت پرت شدن کرامپون یکی از نفرات تیم دوم او به چاد رباز می گرد و همراه او " میک بورک " راه را به تنهایی به سمت قله ادامه می دهد. بین او و تیم جلویی فاصله زیادی افتاده بود

تیم اول که شامل یک کوهنورد و یک شرپا بود در هوایی نه چندان مناسب موفق به صعود قله می شود. آنها در بازگشت و بعد از " پله هیلاری "  دوستشان میک بورک را می ببند که به تنهایی به سمت قله در حال حرکت است . او به آنها پیشنهاد می کند با هم به قله برگردند. ولی آنها دو چندان مایل به این کار نبودند. " پیت بوردمن " به او می گوید بر روی قله جنوبی منتظر تو خواهیم بود.

و از هم جدا می شوند.

بوردمن " بیش از دو ساعت بر روی قله جنوبی به انتظار می ایستد. او می گوید هوا هر لحظه بدتر می شد وگویا تمام بادهای آسیا بر روی قله اورست مشغول وزیدن بودند. یک لحظه ابرها کنار می روند و او در مسیر هیچکس را نمی بیند. هوا رو به تاریکی می رفت و بارش برف آغاز شده بود. او باید تصمیم می گرفت .

تصمیمی  بسیار سخت .

ایستادن به امید برگشت دوستش یا رفتن به پایین .

مسیر برگشت آن ها اصلا مسیر ساده ای نبود. دهلیز زیر قله جنوبی و بعد تراورس از روی سنگ های یخ زده به سمت چادر. شرپای همراه او نیز چندان وضعیت خوبی نداشت .

بماند یا برود.......

با خود می گوید 10 دقیقه هم صبر می کنم . و پس از این ده دقیه بسیار سخت . و او تصمیم خود را می گیرد.

برگشت و جنگ برای زنده ماندن .

در مسیر برگشت کرامپون " پرتمبا" باز می شود. دو باز بهمن به آنها اصابت می کند و یکبار پرت می شوند و بالاخره در تاریکی مطلق خود را به چادر می رسانند. " بوردمن " می گوید به داخل چادر خزیدم و بی اختیار  هق هق گریه کردم .

برای خودم و برای میک

میک بورک هرگز باز نگشت ......

 

 

 

 

 

 

شرح این صعود در کتابی  تحت عنوان اورست مسیر دشوار توسط کریس بانیگتون به رشته تحریر در آمده است . نسخه  فارسی آن در ایران با همین نام با ترجمه آقای مسعود هدایت نسب در سال 1370 توسط شرکت ایران کوهرو به چاپ رسید.

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1383ساعت   توسط علی پارسایی  | 

مردی برای تمام قله های سخت Mike Fowler

مردی برای تمام  قله های سخت    Mike Fowler

مراجعان اداره مالیات در مرکز شهر لندن وقتی با معاون آرام و ساکت اداره بر خورد می کنند هرگز در باورشان نمی گنجد که این مرد ساکت و پدر خانواده یکی از برترین آلپینیست های دنیا بشمار می آید. کوهنوردی که نام او با برخی از دشوار ترین صعود های کوهنوردی در هیمالایا و قره قورم عجین شده است .

Mike Fowler براستی عاشق دنیای سرسخت و چالش برانگیز دیوارههای منجمد و بلند است . شاید او را بتوان شکارچی دیواره های بکر لقب داد . او زاده کشور انگلستان است و کوهنوردی را از سنین جوانی و با همراهی پدرش آغاز کرد. و بسرعت در همان سن کم با انجام برخی از دشوار ترین صعود های سنگنوردی و یخنوردی تبدیل به کوهنوردی صاحب نام و با آتیه شد.

و باز این پدر او بود که چشم انداز کوه های آلپ را در 13 سالگی در برابر او قرار داد . اما صعود دیواره های شمالی آلپ نظیر ایگر - گراند ژوارس ها - ماترهورن و درو- سیما اوست - تیغه فره نی  و بسیاری مسیرهای بزرگ دیگر برای او تنها میدانی بود برای کسب آمادگی .

در سال 1970 به پرو رفت و  Taulliraju   به شیوه آلپی  صعود کرد. یکی از بزرگترین دیواره های صعود نشده در آند. صعود های دست اولی را نیز در آفريقاو آمریکا بنام خود ثبت کرد . اما عمده تمرکز او بر روی هفت هزار متری های تکنیکی و کمتر صعود شده هیمالایا بود.

او  تمامی این صعود ها را در ایام  مرخصی و تعطیلات خود با هزینه شخصی به انجام رسانده است !!

صعود درخشان او بر روی دهلیز 1600 متری یخی کوه Siguniang یا قله چهار خواهر در چین  در سال 2003 برای او جوایز جوایز میخ زرین  و تبر زرین را به ارمغان آورد.( این جوایز در کوهنوردی  همانند جایزه اسکار  به برترین صعود های انجام شده هر سال کوهنوردی اعطا می گردند.).

او و همراهش برای این صعود تنها 6 پیچ یخ و دو حلقه طناب  و لوازم بیواک به همراه برده بودند. شب مانی های آنها بصورت معلق بر روی یخ و در بدترین شرایط ممکن انجام شد. شیب برخی از طول های مسیر به بالای 90 درجه می رسید!! و بعلت کم داشتن پیچ یخ ناگزیر از زدن V Therat بودند!!!!

نگره او در کوهنوردی فنی بسیار جالب توجه است : تیم کوچک و  سبکبار و صعود به شیوه آلپی . او با این دیدگاه موفق به انجام صعود هایی شد که تکرارشان حتی با شیوه محاصره ای و تیم های بزرگ غیر ممکن جلوه می کند!بسیاری از بزرگترین کوهنوردان امروز دنیا از او بعنوان کوهنوردی صاحب سبک و یک الگوی بزرگ نام می برند.

 

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1383ساعت   توسط علی پارسایی  |