اواخر سال پیش بود که به وبلاگی تحت عنوان سرود کوهستان برخورد کردم  نام نویسنده اون برایم آشنا بود فرشید فاریابی . و یادم اومد که مدت ها در فدراسیون کوهنوردی مسئول روابط عمومی بوده و خیلی ها از زمان تصدی او در روابط عمومی فدراسیون بعنوان دورانی پرکار نام می برند.

شنیده بودم که حادثه گاشر بروم و مرگ زنده یاد اوراز خیلی حرف ها زده و بسیار نوشته و از پیگیران این قضیه بوده است . وبلاگش و سبک و سیاقش برایم جالب بود . از وبلاگ به خوبی بعنوان یک رسانه و تریبون استفاده می کنه و اخبار و حوادث را با دیدگاهای خودش به نقد می کشونه .

هرچند بابسیاری از  دیدگاه هایش اصلا  موافق نیستم و به اون ها ایرادات اساسی ( از منظر خودم ) وارد می دونم اما همین که تونسته بساط بحث و گفتگو آن هم از نوع قلمی را پایه گذاری کنه کارش بسیار برایم جالبه .

در نوشته هایش دقیقا مراعات حرمت و شخصیت افراد را می کنه و بنظر من بخوبی از فنون ژورنالیستی تبعیت می کنه . این وبلاگ با حضور خوبش می تونه به الگویی خوب برای بها دادن به بیان محترمانه و صحیح افکار متضاد روبرو بشه . برخودش با منتقدین  نوشته هایش هم خیلی خوبه و این بسیار جای خوشحالی داره . هر چند یکبار دیگه می کنم نظراتش را قبول ندارم ولی نمی تونم بهش ادای احترام نکنم بخاطر رفتار خوبش در وبلاگش .

البته فکر کنم بحث  وب لاگ سرود کوهستان برای کسانی که چندان آشنایی با کوهنوردی جدی ایران نداشته باشند خیلی جالب نباشه ولی برای این دسته مخاطبان بیشک کشش خاص خودش را خواهد داشت.

 

اما دیروز دوست خوبم رضا زارعی آدرس وبلاگ خودشو به من داد. اسم وبلاگ برام عجیب بود کوه قاف رضا از اولین اعزام های تیم های ملی کوهنوردی به قلل هیمالایا پای ثابت اونا بوده و  علاوه بر صعود سه قله هشت هزار متری و حضور در برنامه های اورست بیشتر از هر کسی در ایران قلل هفت هزار متری هیملایا و پامیر و قره قورم را صعود کرده . رضا دست به قلم بسیار خوبی داره و علاوه بر مقاله هایش در مجلات نویسنده دو کتاب ارزشمند "ماکالو هیولای سیاه" و  کتاب "اورست کوهی فراتر از ابرها " هم هست .

اما  خوندن وبلاگ رضا برام بسیار شگفتی آور بود. حرف زدن  با دوستان در برنامه و توی چادر یه چیزی است و  نوشتن همین حرف ها در قالب یک وبلاگ چیز دیگه ای . کاریه که جرات می خواد . بیان خاطره هایی از اتفاقات پشت پرده که قدیمی ترینشون مال سال 76  است  خیلی ها رو می تونه ناراحت کنه می تونه خیلی از آتش های زیر خاکستر را روشن کنه اما وقتی گفته ها راست باشند و از جنس حقیقت طبیعتا می تونن خیلی روشن گر و راهگشا باشند فکر کنم تمام کسانیکه می خوان از کوهنوردی ایران بیشتر بدونن براشون خوندن این وبلاگ جالب باشه.

 

همین

  

اول فروردین 1383 

حکایت مکرر اما دوست داشتنی سال نو

 

نوشتن در باره بهار وقتی چشم به بارش برف می دوزی حس غریبی داره . می دونی این برف برفیه که نوید بهار را داره  و نوید روز اول سال.

روز تعادل شب و روز روز برابری و باز بیادت می افته نوروز را همیشه دوست داشتی . روز تعادل طبیعت را . و زایش بهار را.  وقتی فکر می کنی می بینی احساست در باره سال نو مثل هر ساله و دلت می خواد بگی

 

به گل بانگ عيد

گل شادي بر دميد

خوشا چهره پاك و شاد اميد

 

به هنگام عيد سلامي به ياران خوش است

شكست غم روزگاران خوش است

 

و باز به آینده فکر می کنی . آینده که سال پیش برات مبهم بود و امسال  جزو خاطرات شده ولی باز آینده جدیدی در برابرته . بیادت می آد روزها در حال گذر هستن . ماه ها و فصل ها می گذرند  و تنها چیزی که می مونه خاطرات اوناست و امید به آینده . امید به زندگی .

آينده اين مبهم ترين راز زندگي هميشه در برابر ماست و گاهي روزها بيشتر به ياد اون مي افتيم .

آينده رو هميشه مثل مثل كوهي بلند سركش و زيبا مي بينم كه ابرها دور تا دورش را پر كردن .

آينده گاهي پر اميده و گاهي نه  ولي هر چه هست هميشه مي آد و هيچ چيز نمي تونه  از رسيدنش جلو گيري كنه .

 تازه وقتي باز به قله اون كوه بلند مي رسي باز كوه هاي زيباتري جلو روي تو هستند.

.....

......

 

به گل بانگ عيد

گل شادي بر دميد

خوشا چهره پاك و شاد اميد

 

به هنگام عيد سلامي به ياران خوش است

شكست غم روزگاران خوش است

.........

......

.....

باقي بقايتان