اواخر فروردین ۱۳۸۳این متن رو توی وبلاگم نوشتم: 

دیروز دوست خوبم رضا زارعی آدرس وبلاگ خودشو به من داد. اسم وبلاگ برام عجیب بود کوه قاف رضا از اولین اعزام های تیم های ملی کوهنوردی به قلل هیمالایا پای ثابت اونا بوده و  علاوه بر صعود سه قله هشت هزار متری و حضور در برنامه های اورست بیشتر از هر کسی در ایران قلل هفت هزار متری هیملایا و پامیر و قره قورم را صعود کرده . رضا دست به قلم بسیار خوبی داره و علاوه بر مقاله هایش در مجلات نویسنده دو کتاب ارزشمند "ماکالو هیولای سیاه" و  کتاب "اورست کوهی فراتر از ابرها " هم هست .

اما  خوندن وبلاگ رضا برام بسیار شگفتی آور بود. حرف زدن  با دوستان در برنامه و توی چادر یه چیزی است و  نوشتن همین حرف ها در قالب یک وبلاگ چیز دیگه ای . کاریه که جرات می خواد . بیان خاطره هایی از اتفاقات پشت پرده که قدیمی ترینشون مال سال 76  است  خیلی ها رو می تونه ناراحت کنه می تونه خیلی از آتش های زیر خاکستر را روشن کنه اما وقتی گفته ها راست باشند و از جنس حقیقت طبیعتا می تونن خیلی روشن گر و راهگشا باشند فکر کنم تمام کسانیکه می خوان از کوهنوردی ایران بیشتر بدونن براشون خوندن این وبلاگ جالب باشه.

 

از اون روز به بعد همیشه مطالب کوه قاف را دنبال می کردم، کوه قاف با پشتکار رضا کم کم تبدیل شد به کامل ترین منبع اطلاعاتی در وب فارسی. پشتکار او  همیشه در بروز کردن ؛کوه قاف برایم تحسین برانگیز بوده و هست. 

از زمان مهاجرتم به این سمت آب ، کم و  بیش در جریان  پیشرفت ها و مطالب و  فعالیت های رضا بودم، و معتقدم اون از آدم هایی بشمار می ره که اثر ماندگاری در تحول کوهنوردی در ایران داشته.

چند وقت پیش رضا در فیس بوک بهم گفت سه کتاب در دست چاپ داره و می خواد اونا را برای من بفرسته. کتاب ها آخر هفته رسیدند.

خاطرات سرزمین  برفی و آشنایی با هشت هزار متری ها.

اول خاطرات سرزمین های برفی را شروع کردم، با سبک نگارش رضا آشنا بودم و همیشه طنز کمرنگی که دستمایه نوشته هایش بود را دوست داشتم. 

..........

با شروع کتاب رفتم به خاطرات سال های دور، من این شانس را داشتم از نزدیک و (در حاشیه)   شاهد گذار کوهنوردی ایران از صعود های داخلی به کوه های بلند هیمالایا باشم. 

بنابرین با افراد و رویداد ها هم ذات پنداری می کردم، اسامی و مکان ها فقط نام هایی چاپ شده بر کاغذ نبو دبا بسیاری از آن ها زندگی کرده بودم .......

........

در مدت خواندن کتاب نکته ای در ذهنم پر رنگ می شد اما نمی تونستم دقیقا انگشت روش بگذارم ، انگار نویسنده ورای روایتخاطرات قصد انتقال بحث عمیق تری   هم داره و هر تکه اون  بحث رو مانند یک پازل در لابلای سطور و بخش های کتاب چیده.

خوندن کتاب را تموم کردم، اما ذهنم هنوز درگیرش بود.....

........

   در دورانی که متاسفانه شاهد اغراق، عرفان زدگی و قهرمان سازی در نوشته ها و گزارش های کوهنوردی هستیم وقتی که  کوهنوردان در قالب شهسوارانی با زره تابناک  می بینیم که به جنگ با هیولایی دهشتناک عازمند و قلعه های سر به فلک کشیده را فتح می کنند!  این خاطرات از جنس دیگری هستند. خاطراتی از جنس حقیقت .

این کتاب می تواند بدعت و آموزگار خوبی باشد. در این کتاب رضا به صراحت و بدون پرده پوشی به ضعف ها و اشتباهات به معمولی بودن کوهنوردان پرداخته، پرهیزی از این ندارد که بگوید در راه گم شده بودند و یا به اشتباه وسیله ای را به همراه نبرده بودند و یا همنوردی پرت شده .....

به صراحت از سقوط در مسیر و شانس مطلق در رهایی از بحران حرف می زند و صادقانه این تجارب را با خواننده با اشتراک می گذارد.  تجارب ارزشمندی که بیان هر کدام جرات می خواهد. و رضا باصراحت و شهامت این کار را انجام داده است.

رو راستی و عدم پرده پوشی بیان کاستی ها به امید بهبود جوهره مخفی این کتاب است.

کوهنوردی ما برای موفقیت، بیشتر از هر چیز، به جای قهرمان سازی نیاز بیان حقیقت هست و  این کتاب درسنامه ای بسیار  ارزشمندی است برای علاقه مندان  کوههای بلند که می توانند از دل آن صد ها نکته بیابند و به کار گیرند.

 

برای رضای عزیز موفقیت های بیشتر ارزو دارم.

 

همین!