برای استاد عیوضی
فراگیری کوهنوردی فنی را مدیون چند نفر هستم. یکی از آن ها استاد محمد باقر عیوضی است. استادی که هیچگاه افتخار حضور در محضرش را نداشتم اما نوشته های او در نشریه "مانگ هلات" شرر عشق به کوهنوردی فنی را در جانم روشن کرد.
خود را همیشه وامدار ایشان می دانم و به شاگردی ایشان افتخار می کنم. شعر سلامت روایتی از زندگی ما است. روایتی تلخ اما راست , روایتی که استاد در خشت خام دید و ما در آینه ندیدیم.
برای ایشان همواره سلامتی و موفقیت آرزو دارم.
اینجا را ببنید!
...........................
در ،
بسته بودم
و به کنجی نشسته
تا غم یک شکست،در خلوت،فرو دهم
و به بازارش نکشانم
و پیراهن عثمانش نکنم
که رفیقی از راه رسید
و در کوبید
خلوت خویش شکستم
به صحبتش دل بستم،
و به شنیدن نشستم
که ننشسته گفت:
"دوش با بزرگان ،مجلسی داشتم
و بزرگی به خنده می گفت:دیدید که چگونه بر ابراهیم تاختم
و به یک اشاره به آتشش انداختم
و به ذلتش کشاندم
و به خفتش راندم؟!"
گفتم:"ای رفیق غم از دلم بردی
و غبار کدورت از درونم ستردی
اگر بار دیگر،حضور در چنان مجلسی دست داد
از قول ما فلان را برگوی
که ما را سلامت ما بر باد داد، نه دنائت تو......."
که هرچند حربه دنائت،قوی است
و ضربه رذالت ،سخت
هنوز توان سلامت ما
هزار بار بیش از دنائت توست
و من،آتش پرستم
که خویش به چنان آتشی بستم."